كابليچ بباى موحدۀ موقوف و كسر لام،انگشت كوچك مطلقا،و شمس فخرى بمعنى انگشت كوچك دست آورده و گفته: بيت چون باستحقاق شاهى ممالك زان اوست خاتم ملك سليمان دارد اندر كابليچ و حق آنست كه بمعنى مطلق انگشت كوچك است،و خصوصيت دست از قرينۀ مقام ناشى شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1072) 
انگشت كهين باشد.عسجدى گفت: بيت پل بكفش اندر بكفتم و آبله شد كابليچ از بس غمها گسسته عملك(؟)پازار ها 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص58) 
(اسم) ←كابلج. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2206) 
انگشت كهين پاى باشد.عسجدى گفت: پا بكفش اندر بكفت و آبله شد كابليچ#از بسى غمها ببسته عمر كل(؟)پا را بپا . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص28) 
انگشت پاى كهين.عسجدى گفته است: پل بكفش اندر بگفتم وابله شد كابليچ#از بس غمها ببسته عمر گل پارابپا 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص84) 