فرزد به ضم اول و ثانى و سكون ثالث و دال ابجد سبزهايست در نهايت سبزى و تازگى و ترى و آن را فريز نيز گويند و بعضى گويند سبزهاى باشد كه در روى آبهاى ايستاده به هم مىرسد و در تابستان و زمستان سبز و خرم مىباشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص654) 
سبزهايست كه در ميان آب باشد (و شايد كه در مرغزارها نيز باشد و بزمستان و تابستان سبز بود) و بيخش محكم باشد. ابو شكور گفت: بيت فروتر ز كيوان ترا اورمزد برخشانى لاله اندر فرزد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص81) 
- [بضم فاء و راى مهمله و سكون زاى معجمه] سبزه باشد كه بر روى آب پيدا شود و در زمستان و تابستان سبز باشد [5] مثالش شمس فخرى گويد: بيت ز فيض كفت كشتزار اميد تر و تازه دايم بسان فرزد و حكيم فردوسى نيز فرمايد: بيت ورا كرد شاپور نام اورمزد كه سروى بد اندر ميان فرزد (1)مركب از: فر، بر و كامخ، معرب كامه، شير (از حاشيۀ برهان مصحح دكتر معين). (2)در برهان فرخ نام روز دوم از خمسۀ مسترقۀ سالهاى ملكى دانسته شده است. (فرخ در پهلوى معنى تابان، مجلل، پرتوافكن و زيبا و خوشبخت دارد. حاشيۀ برهان). (3)در برهان بمعنى درنده كه فاعل و دريده كه مفعول باشد نيز آمده است. (4)فراوند و فردر و پژاوند نيز باين معنى است. (5)در برهان است كه سبزهايست در نهايت تازگى و ترى و آن را فريز نيز گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص955) 
(اسم) سبزه در نهايت سبزى و تازگى و ترى كه بر روى آبهاى ايستاده و در زمينهاى نمناك مىرويد. و در تابستان و زمستان سبز است. قسمى از آن وحشى و خودرو و قسم ديگر لطيف و باغى و مزروع است. فريز. فرز. فريس. پريز. چمن. مرغ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2103) 
[اسم][فارسی]سبزهاى كه بروى آبها راكد مىايستد.و فريز و سبزهاى كه در نهايت ترى و تازگى بود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2539) 
گيايى بود كه تابستان و زمستان سبز بود،و بتازى نيل خوانندش.بو شكور گفت: فروتر ز كيوان ترا اورمزد#برخشانى لاله اندر فرزد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص35) 
سبزه باشد ميان آب.بو شكور گويد: فرو تر ز كيوان ترا اورمزد#برخشانى لاله اندر فرزد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص38) 
فرزد و فرزه بضمتين سبزه تازه و تركه بر روى آب پيدا شود و در زمستان و تابستان سبز باشد نظامى كفته از خانه چو رفت بر سر كوى چون فرزه نشست بر لب جوى فردوسى كفته فزونتر ز كيوان ترا او زمرد برخشانى لالهاندر فرزد و عموما سبزه را كويند خصوصا نباتى كه آن را مرغ كويند و جاى انبوهى آن را مرغزار نامند و بعضى بيخ آن را سعد دانستهاند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص542) 