bookmark

معنای فركن

فركن

به فتح اول و كاف بر وزن مخزن زمينى را گويند كه به صدمۀ سيل كنده شده باشد و جابجا آب ايستاده باشد و جويى را نيز گويند كه نو احداث كرده باشند و آب در آن تازه جارى شده باشد و چيزى را نيز گويند كه به سبب طول مدت از هم فروريخته و پوسيده باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص658)
sourceLink

- [به راى مهمله. بوزن كردن] جوى نو باشد كه بكنند و آب روان كنند [2]. مثالش شمس فخرى گويد: شعر كسى كه روشنى چشم او نه از رخ تست هميشه باد دو چشمش بسان دو فركن و در نسخۀ وفائى فرغن - بغين معجمه - آمده باين معنى و در مؤيد فراكن - بوزن فلاخن - آمده. مؤيد قول وفائى لامعى جرجانى گويد: [بيت] كسى كز دور بيند گاه بخشش دست راد تو بچشم آيدش هر دريا از آن پس فرغر و فرغن
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص982)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]زمينى كه از صدمۀ سيل كنده شده و جابجا آب در آن ايستاده باشد.و چيزى كه بواسطۀ طول مدت از هم فرو ريخته و پوسيده شده باشد.و جوئى كه از نو احداث كرده و تازه آب در آن جارى كرده باشند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2548)
sourceLink

(اسم) كاريز آب. جويى را گويند كه نو احداث كرده باشند و آب در آن تازه جارى شده باشد. ¦¦زمينى كه به صدمۀ سيل كنده شده و جابهجا آب ايستاده باشد. ¦¦چيزى كه بهسبب طول مدت از هم فروريخته و پوسيده باشد.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2108)
sourceLink

جوى را گويند.خسروانى گويد: دو فركن است روان از دو ديده بر دو رخم #زخم ز رفتن فر كن بجملگى فر كند.
(
فرهنگ قواس
, ص26)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.