شاخل [ cāxel ] [ cāxol ]به كسر ثالث بر وزن داخل نام نوعى از غله است و نان از آن پزند و به ضم ثالث هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص550) 
بر وزن داخل نام نوعى از غله است كه از آن نان پزند حكيم خاقانى كفته شعر مىخورى تو كرچه الوان نعمت اندر خوان كس نان شاخل بهتر آيد كر خورى بر خوان خويش و آن را شاخول نيز كويند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص494) 
- [بفتح خاى معجمه] جنسى از غله باشد و در مؤيد شاخل بضم خاء و شاخول باين معنى آمده. مثالش شاعر گويد: شعر مىخورى تو گرچه الوان نعمت اندر خوان كس نان شاخل خوش تر آيد گر خورى بر خوان خويش 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص875) 
[اسم][فارسی] نوعى از غله كه از آن نان پزند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص1984) 
نوعى است از غله 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص56) 
شاخل [خُ/خَ/خِ](اِ) نوعى غله كه از آن نان پزند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1755) 