سنگك [ sangak ]مصغر سنگ،و نام غله ايست،و تگرگ و ژاله و سنگچه نيز گويند، عنصرى گويد: بيت بروياند هزاران سنبل و گل بعون آفتاب از سنگ سنگك 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص884) 
بر وزن اندك مصغر سنگ باشد و نوعى از نان هم هست كه بر روى سنگريزههاى گرم پزند و تگرگ و ژاله را نيز گويند و نام نوعى از غله است و آن سياه و كوچك مىباشد و نام مرغى است كوچك و شكارى از جنس سياه چشم كه آن را ترمتاى گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص533) 
- مصغر سنگ. و نيز نام غلهاى و نيز شبنم و تگرگ را گويند . هندو شاه گويد: بيت بروياند هزاران سنبل و گل بعرن آفتاب از سنگ سنگك و استاد عنصرى فرمايد: بيت وانگه آن ابر بر گنهكاران سنگك و برف بارد و باران 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص762) 
دو معنى دارد اول ژاله بود(يعنى شبنم). پدرم گفت رحمة اللّه عليه : بيت بروياند هزاران سنبل و گل بعون آفتاب از شنگ سنگك دوم تگرگ باشد.عنصرى گفت : بيت ويحك اى ابر بر گنهكاران سنگك و برف بارى و باران 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص182) 
[اسم][فارسی]مصغر سنگ يعنى سنگ كوچك و سنگريزه.و تگرگ و ژاله.و قسمى از نان كه بروى سنگ ريزههاى تابناك پزند.و نوعى از غله.و مرغى كوچك و شكارى كه ترمتاى نيز گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص1948) 
مشنگ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص55) 
سنگك [سَ گَ](اِمصغر) مصغر سنگ. ¦¦نانى كه بر سنگ پخته مىشود. نانى است كه خمير آن را بر روى تنورى كه پر از سنگريزۀ داغ است مىاندازند تا بپزد. ¦¦تگرگ. ژاله. ¦¦نام نوعى از غله است. خلّر. ¦¦نام مرغى است كوچك و شكارى از جنس سياه چشم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1721) 