bookmark

معنی چكاوك

چكاوك

بر وزن تبارك نام نوائى است از موسيقى و مرغى باشد به بزرگى گنجشك و عربان قبره و ابو المليح خوانند و بعضى گويند پرنده‌ايست كه آن را سرخاب مى‌گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص299)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] پرنده‌اى از گنجشك كمى بزرگتر و خوش آواز كه بتازى قبره و ابو المليح گويند. و نوعى از مرغابى كه سرخاب نيز گويند. و نام نوائى از موسيقى.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1174)
sourceLink

(اسم) پرندهاى است خوشآواز به اندازۀ گنجشك. ابوالمليح. ¦¦نام نوايى است از موسيقى. ¦¦چغانه. نام سازى است. ¦¦پرندهاى است كه آن را سُرخاب مىگويند. نوعى مرغابى.
(
لغت نامه دهخدا
, ص957)
sourceLink

سرخابست.خاقانى گويد: صفير صلصل و لحن چكاوك و قمرى #نفير فاخته و نغمۀ هزار آوا.
(
فرهنگ قواس
, ص59)
sourceLink

چكاوكش

[اسم‏] [فارسی‏] چكاوك و قبره.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1174)
sourceLink

چكاو و چكاوك و چكاوه

مرغيست از گنجشك اندك بزرگتر،و خوش آواز بود،و بهندى چندول گويند،و تاج بر سر دارد،و در عراق هوزه،و بتازى قبره و ابو المليح گويند ،و در جهانگيرى بمعنى جل گفته و سهو كرده،فردوسى گويد: بيت بدانسان كه شاهين ربايد چكاو ربود آن گرانمايه تاج تژاو و اديب صابر گويد: بيت بر فرق سر نرگس تر زرد كلاه بر فرق سر چكاوه يكمشت گياه و نواييست از موسيقى كه نواى چكاوك نيز گويند،منوچهرى گويد: بيت زده ببزم تو را مشگران بدولت تو گهى چكاوك و گه راهوى و گه قالوس و بمعنى چغانه نيز آمده،هندوشاه منشى گويد: بيت ز گل ساكن شود بلبال بلبل نه از زير و بم چنگ و چكاوك و پوشيده نماند كه نوعى از مرغابى است،كه آنرا سرخاب نام است،و بزبان هندى نر آنرا چكوا،و ماده‌اش را چكوى گويند،و عادت آن چنانست كه نر و ماده بشب از هم جدا شوند؛و يكجا خواب نكنند،و اكثر مردم هندى بواسطۀ مناسبت لفظى كه ميان چكاوك،و چكو است.بغلط افتاده تصور نموده‌اند،كه اين هر دو بيك معنى است چنانچه، خسرو گويد: بيت جفت چكاوك ز قضاى خدا روز بيكجا و شب از هم جدا
(
فرهنگ رشیدی
, ص526)
sourceLink

نام مرغيست از كنجشك بزرك‌تر و تاج بر سر دارد آن را بعربى ابو المليح و قرّه مى‌كويند و در جهانكيرى بمعنى جل آورده و سهو كرده حكيم فردوسى كفته بدان سانكه شاهين ربايد چكاو ربود آن كرانمايه تاج تژا و حكيم منوچهرى در اشعار مسمّط خود كفته بر فرق سر نركس بر زرد كلاه بر فرق سر چكاو يك مشت كياه امير مغرى كفته تا چكاوك بست موسيقار بر منقار خويش ارغنون بسته است بلبل بر درخت ارغوان بمعنى چغانه نيز آورده‌اند هندو شاه منشى كفته ز كل ساكن شود بلبال بلبل نه از زير و بم چنك و چكاوك و نام نوائيست از موسيقى نظامى كفته نوا كر نواى چكاوك زند چو دشمن زند تير ناوك زند سيف اسپرنكى كفته از نواى چكاوك اندر كوه كبك در رقص كردن آمد باز صاحب جهانكيرى بمعنى چكوا و چكوكه نام نر و ماده مرغيست در هندوستان روز با هم و شب از يكديكر جدا شوند دانسته و بقول رشيدى خطا كرده و بيت امير خسرو نيز بنا بر اين معنى سهو مى‌نمايد كه كفته جفت چكاوك ز قضاى خدا روز بيكجا و شب از هم جدا و ديكر اين بيت را هم جهانكيرى مؤيّد اين معنى مذكور دانسته كه امير خسرو كفته در آن خون كامد از پيكان ناوك تواند آشنا كردن چكاوك و هم در جهانكيرى است كه اين مرغ را سرخاب نامست و در فصل سين كفته سرخاب مرغابى است سرخ رنك كه در آب شنا كند حكيم سنائى كفته آن نباشد ولى كه چون سرخاب رود از بهر آب بر سر آب تواند آشنا كردن چكاوك بمعنى سرخاب كه از جنس بطان است صحيح است اما ابو المليح از جنس بتان نيست كه مانند بط شنائى كند چنانكه حكيم سنائى كفته است و در جهانكيرى خود آورده كى تواند كه همچو باغ چكاو بزند غوطه در ميانۀ آو و اللّه اعلم و چكاو و چكاه و چكاوه موضعى است از كوشه كمان كه كره در آنجا واقع شود
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص317)
sourceLink

چكاوك و چكوك

هر دو بعربى«قنبره»خوانند و بپارسى«چكاو».پدرم گفت رحمة اللّه عليه: بيت ز گل ساكن شود بلبال بلبل نه از زير و بم چنگ[و]چكاوك لبيبى گفت: چون ماهى شيم كى بود غوطۀ غوك [كى ]دارد جغد خيره‌سر لحن چكوك
(
صحاح الفرس
, ص178)
sourceLink

چكاوه

بر وزن كجاوه چكاوك است كه به عربى قبره خوانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص299)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] چكاوك و قبره.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1174)
sourceLink

(اسم) ← چكاوك.
(
لغت نامه دهخدا
, ص957)
sourceLink

چكاو

به فتح اول و ثانى به الف كشيده به واو زده پرنده‌ايست اندكى از گنجشك بزرگ‌تر و خوش آواز هم مى‌شود و او را به عربى ابو المليح خوانند و چغانه را نيز گويند و آن چوبى باشد كه ميان آن را بشكافند و چند جلاجل بر آن نصب كنند و سر آوازه‌خوانان بدان اصول نگاهدارند و نام نغمه‌ايست از موسيقى كه آن را نواى چكاك هم خوانند و نوعى از مرغابى هم هست كه آن را سرخاك مى‌گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص298)
sourceLink

چكاوك و بتازى«قبره»گويند.
(
صحاح الفرس
, ص294)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] چكاوك و ابو المليح و يك نوع‌سازى كه چغانه نيز گويند و نغمه‌اى از موسيقى كه نواى چكاوك نيز گويند. و نوعى از مرغابى و سرخاب.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1174)
sourceLink

(اسم) ← چكاوك.
(
لغت نامه دهخدا
, ص957)
sourceLink

- چكاوك باشد بمعنى اول . مثالش حكيم فردوسى گويد: بيت چو خورشيد سر بر زد از برج گاو ز هامون برآمد خروش چكاو
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص402)
sourceLink

چكاوك في الاصطلاح

چكاوك

چكاوك [قُبرَّه؛ قُنْبَرَه]: كاكلى. چكاوك پرنده‌اى است خوش آواز كه كمى بزرگ‌تر از گنجشك است و تاج بر سر دارد.(1) از آن به مناسبت در باب حج و اطعمه و اشربه نام برده‌اند. كشتن و نيز خوردن گوشت چكاوك مكروه است.(2)در بعضى روايات-از آن جهت كه اين پرنده در تسبيح خود بر دشمنان اهل بيت عليهم السّلام لعن مى‌فرستد-از ناسزا گويى و بازيچه قرار دادن آن براى كودكان نهى شده است.(3) كشتن چكاوك در حال احرام موجب ثبوت كفّاره ( ← كفّاره)، و كفّارۀ آن بنابر مشهور يك مُدّ طعام است. مقابل مشهور قول به وجوب يك گوسفند است.(4) ( ← پرنده). (1) لغت نامۀ دهخدا. (2) مستند الشيعة 91/15؛ جواهر الكلام 313/36. (3) وسائل الشيعة 395/23. (4) المبسوط 340/1؛ جواهر الكلام 244/20.
(
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت
, ج3 , ص183)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.