ترزده (اسم) قبالۀ خانه و باغ. چك. قباله. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص724) 
ترزده [ torzade ]قباله و چك،فخرى گويد: مصراع مملكت را تا ابد بسته بنامش ترزده و در تحفه گويد،كه حالا تزده گويند بحذف راى مهمله. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص421) 
به سكون ثانى بر وزن سرزده به معنى اول ترده است كه قبالۀ خانه و باغ باشد و به فتح ثانى بر وزن تبرزه هم آمده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص236) 
- [بوزن سرزده] قباله باشد. مثالش شمس فخرى گويد: بيت قاضى گردون چو ديده عدل و ملك و راى او مملكت را تا ابد بسته بنامش ترزده و در تحفه گويد كه حالا تزده مىگويند. . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص327) 
هم بمعنى قباله و چك مذكورست فخرى كفته شعر مملكت را تا ابد بسته بنامش ترزده و حافظ اوبهى صاحب تحفة الاحباب كفته كه درين ايام او را تزده كويند بحذف راء مهمله 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص263) 
«قباله» باشد.كسائى گفت: بيت اى بكس خويش ترزده بنهاده و آن همه داده بمويه و بوقايه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص270) 
[اسم] [فارسی] ترده و قبالۀ باغ و خانه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص850) 
قباله بود.كسائى گفته است: اى بكس خويش ترزده نهاده#و آن همه داده بمويه و بوقايه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص11) 