انگله به فتح ثالث بر وزن حنظلهگوى گريبان و تكمه كلاه باشد و بعضى گويند حلقهايست كه تكمه و گوى را از آن بگذرانند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص96) 
- [بنون و كاف فارسى بوزن مرحله] حلقهاى كه گوى گريبان و كلاه، كه آن را جوز گره نيز گويند در آن افكنند . مثالش شاعر گويد: شعر افلاك چيست خاسته گرد سپاه اوست خورشيد گوى انگلهاى بر كلاه اوست و بر گوى گريبان و كلاه نيز اطلاق كنند چنانكه مؤيد اين معنى اثيراومانى گويد: بيت دستى كه در شود بگريبان دولتى كو را هلال زه بود و مهر انگله و انگيله [باضافۀ ياء] نيز آمده. مؤيد معنى گوى اثير الدين اخسيكتى گويد: بيت هر آن انگيلۀ زرين كه چرخ از اختران سازد لباس عمر او را بر گريبان زمان زيبد و بمعنى كسى كه مكروه طبع باشد و مفارقت نكند نيز آمده كه انگل نيز گويند. مثالش شرف شفروه گويد: شعر اى هجر گران انگله وقت سفر آمد وى صبر هزيمت شده وقت ظفر آمد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص104) 
بند باشد كه بر گريبان پيراهن(و فرجى) و قبا نهند.كسائى گفت: بيت ز آن جامه ياد كن كه بپوشى بروز مرگ كورا نه بادبان و نه كوى و نه انگله 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص263) 
(اسم) گوى گريبان. تكمۀ كلاه. سر حلقهاى كوچك كه گوى گريبان را در آن داخل كنند. بندى كه بر گريبان پيراهن (و فرجى) و قبا نهند. مادگى مقابل گوى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص269) 
[اسم]ب.گوى گريبان.و تكمۀ كلاه.و حلقهاى كه تكمه و گوى را از آن بگذرانند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص442) 
معروف 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص154) 