bookmark

معنی بازه

بازه

چوبى كه بدست گيرند و دو دستى نيز گويند،شاعر گويد: بيت نشسته بصد خشم در كازه گرفته بچنگ اندرون بازۀ و نيز بازه و باز باع يعنى مقدار دو دست گشاده،و بدينمعنى يازه بياى حطى،نيز گفته‌اند،اسدى گويد: بيت چهى ژرف ديدند صد بازه راه يكى چرخ گردنده بالاى چاه و منوچهرى گويد: بيت آفرين زان مركبى كو بشنود در نيم شب بانگ پاى مورچه در زير چاه شست باز و بطريق مجاز عصا،و چوبدست بزرگ،و شاه تير،و امثال آن،باعتبار آنكه گويا بازۀ اشجارست چه بازه لغتيست در بازو،و در جهانگيرى فضاء بين جدارين،و خلاء بين جبلين كه عبارت از كوى و دره باشد،و بدينمعنى لغتيست در باز بمعنى گشاده.
(
فرهنگ رشیدی
, ص203)
sourceLink

به فتح ثالث مقدار گشادگى ميان هر دو دست را گويند چون دستها را از هم بگشايند و آن را به عربى باع و به تركى قلاج خوانند و فاصلۀ ميان دو ديوار و دو كوه را نيز گويند كه عبارت از كوچه و دره باشد و چوب گنده كه قپان و ترازو را از آن آويزند و چوب‌دستى و سردستى قلندران را هم مى‌گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص118)
sourceLink

بوزن تازه بهمان معنى باز است كه از سر اين انكشت تا سر انكشت دست ديكر هنكام كشادكى دستها فاصله بوده باشد حكيم منوچهرى كفته شعر هركرا اندر كمند شصت بازى درفكند كرد نامش بر سرين و سينه و رويش نكار و آن را بعربى باع كويند حكيم اسدى كويد شعر چه ژرف ديدند صد بازه راه يكى چرخ كردنده بالاى چاه و بطريق مجاز عصا و چوب‌دست بزرك و شاه‌تير و امثال آن باعتبار آنكه كويا بازۀ اشجار است چه بازه لغتى است در بازو و بمعنى چوب‌دستى كه بدست كيرند كفته‌اند شعر نشسته بصد خشم در كازۀ كرفته بچنك اندر ان بازۀ و در جهانكيرى فضاى بين جدارين كه عبارت از كوه و درّه باشد فاصله ميان آن كوه و دره را بازه كويند و بدين معنى بمعنى كشاده است و بازو از اينجا است كه شاخ درخت را بازه كويند بطريق مجاز چه كويا بازوى آن است و عصا و چوب‌دست نيز بمعنى بازوى آدمى است
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص146)
sourceLink

- [بفتح زاى معجمه] چوبى باشد متوسط كه بدست گيرند و دو دستى نيز گويند. مثالش شاعر فرمايد : بيت نشسته بصد خشم در كازه‌يى گرفته بچنگ اندرون بازه‌يى
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص196)
sourceLink

چوبدستى بود.خجسته گفت : بيت نشسته بصد خشم در كازه‌اى گرفته بچنگ اندرون بازه‌اى
(
صحاح الفرس
, ص264)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]گشادگى ميان دو دست چون آنها را از هم بگشايند.و قلاج.و باع. و قسمى از باز.و فاصلۀ ما بين دو ديوار كه در كوچه باشد.و ما بين دو كوه كه عبارت از دره بود.و چوب كلفت و گنده‌اى كه قپان و ترازو از آن آويزند.و چوب دستى چوپانان و عصا.
(
فرهنگ نفیسی
, ص513)
sourceLink

(اسم) چوبدستى قلندران. چوبدستى متوسط، نه كوتاه نه بلند. ¦¦شاهتير. ¦¦شاخ درخت، چه گويا بازوى آن است. ¦¦چوب كنده كه از آن قپان و ترازو آويزند. ¦¦چوب كندۀ فلك. ¦¦باز. واحدى براى اندازهگيرى برابر فاصله بين دو سرانگشت ميانى وقتى دستها كاملاً از هم گشاده باشد. فاصلۀ ميان دو ديوار و دو كوه. ¦¦فاصلۀ ميان دو بال پرندگان يا هواپيما.
(
لغت نامه دهخدا
, ص332)
sourceLink

چوب‌دستى را گويند.سوزنى گويد: بازه بود چوب‌دستى تو بدرستى#بازه هم چو دو دسته بر سر او زن
(
فرهنگ قواس
, ص170)
sourceLink

الأعلام

بازه

[ز] با افزايش‌هاء. شهرى در سرزمين سودان، پشت «سواكن» است كه با «نافه» ياد خواهد شد. كبوترهاى «بازى» را از آنجا به مكه (خداوند قدر و شرفش را بيافزايد) آورند. [467]
(
ترجمه معجم البلدان
, ص408)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.