بادبان پس و پيش گريبان. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص154) 
بادبان معروف،و پردهاى از جامه كه بر زبر سينه واقع ميشود،و آنرا از جانب راست بچپ برند،و از چپ براست آرند،و دست زير و دست بالا گويند،و بعضى بمعنى آستين گفتهاند،و بعضى بمعنى گريبان گفتهاند،و آن مركبست از باد و بان كه مغيروان است، و حاصل معنى باد گيرست،زيرا كه از گريبان باد بر بدن وزد،و چادر كشتى را نيز بدين جهت گويند،سنايى گويد: بيت خوب نبود عيسى اندر خانه پس در بادبان از براى توتيا سنگ صفاهان داشتن و ازرقى گويد: بيت ز آبگينه عكس او چون نوربر دست افگند دست بيرون كرد پندارى كليم از بادبان 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص191) 
با باى ابجد بر وزن آسمان پردهاى باشد كه بر تير كشتى بندند و تير كشتى را نيز گفتهاند و دست زير و دست بالاى قبا را هم گويند كه از دو طرف بر زير بغل چپ و راست بسته مىشود و آستين گريبان قبا را هم گفتهاند و كنايه از شخصى سبك روحى باشد كه با مردم مؤانست كند بر خلاف لنگر كه شخص ناگوار باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص111) 
با باى ابجد بوزن آسمان پردۀ باشد كه بر تير كشتى بندند بجهة اينكه باد در آن افتد و كشتى را براند و دو رويه قبا كه در پيش سينه بر روى يكديكر افتد و آن را دست زير و دست بالاى قبا كويند و بمعنى كريبان و آستين نيز آمده حكيم ازرقى كفته دشت از حرير سبز بپوشيد كرته پر عنبر آستينش و پر مشك بادبان حكيم سنائى بمعنى جيب و كريبان كفته شعر خوب نبود عيسى اندر خانه پس در بادبان از براى توتيا سنك سپاهان داشتن حكيم ازرقى در تعريف شراب كفته شعر ز ابكينه عكس او چون نور بر دست افكند دست بيرون كرده پندارى كليم از بادبان 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص138) 
تيرى باشد در كشتى كه بوقت جستن باد آن را راست دارند و جامه بر آن آويزند تا در رفتن خطا نكند و بشتاب رود . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص232) 
- خيمۀ كشتى و سر آستين و گريبان مثال معنى اول حكيم خاقانى گويد: شعر كشتى زر هم كنون آمد پديد كاينك اينك بادبان بر كرد صبح و مثال معنى اخير حكيم ازرقى گويد در تعريف مى: بيت زابگينه عكس آن چون نور بر دست افكند دست بيرون كرد پندارى كليم از بادبان 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص178) 
(اسم مرکب) پارچۀ بزرگ يا قطعه پارچههايى كه به تير وسط كشتى يا دكل آن مىبندند تا باد در آن بيفتد و كشتى را به جلو ببرد. شراع. ¦¦تير كشتى. ¦¦كشتى. ¦¦دو رويۀ قبا كه در زير بغل چپ و راست بسته مىشود. ¦¦گريبان قبا. جيب و گريبان. ¦¦پس و پيش گريبان. ¦¦آستين قبا. ¦¦سرآستين. ¦¦كنايه است از شخص سبكروحى كه با مردم مؤانست كند. بر خلاف لنگر كه شخص ناگوار باشد. ¦¦پياله. ساغر. جام. - بادبان سبز. ← - بادبان اخضر. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص304) 
[اسم][فارسی]پردهاى كه بر تير كشتى بندند تا باد در آن افتاده كشتى را ببرد و بتازى شراع گويند.و تير كشتى.و بادزن.و آستين.و گريبان قبا.و دو رويۀ قبا كه در زير بغل چپ و راست بسته مىشود. و پياله و ساغر و جام.[صفت]شخص سبكروحى كه با مردم مؤانست كند برخلاف ل 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص499) 