bookmark

معنی اختر

اختر

معروف،و علم،خسرو گويد: شعر هر طرفى كاختر او رونهاد فتح دويد و در دولت گشاد و در فرهنگ هندوشاه بمعنى فال آورده،و اخترى،يعنى منجم و فال‌گير،و اختر كاويان يعنى علم كاويانى كه كاوۀ آهنگر براى فريدون ترتيب داد و در لغت كاوه مذكور شود.
(
فرهنگ رشیدی
, ص74)
sourceLink

بر وزن افسر رايت و علم را گويند و به معنى بخت و طالع هم هست و كوكب و ستاره را نيز گويند و به معنى قال و شكون هم آمده است و نام فرشته‌اى است موكل كره زمين و نام يكى از منازل قمر است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص50)
sourceLink

رايت و علم را كويند و بمعنى بخت و طالع و ستاره و فال نظامى كويد شعر بسا فال از سر بازيچه برخواست چه اختر مى‌كذشت انفال شد راست
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص85)
sourceLink

دو معنى دارد:1-فال*باشد.ب-ستاره بود. عنصرى گفت:[بيت] ملك چو اختر و گيتى سپهر و در گيتى هميش بايد گشتن چو بر سپهر اختر
(
صحاح الفرس
, ص98)
sourceLink

- فال و ستاره باشد. مثال معنى دوم را فردوسى فرمايد: شعر يكى اخترى گفت ز ان پس براه كزينسان ببرم سر ساوه شاه و رايت را نيز گويند. مثالش هم او گويد: شعر بتازيد كايد بنزديك شاه چو تركان بديدند اختر براه و هم او فرمايد : شعر چنين گفت هومان كه اين اخترست كه نيروى ايران بدو اندرست
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص37)
sourceLink

(اسم) ستاره. جرم فلكى. كوكب. نجم. ¦¦ ستارۀ بخت و اقبال. ستارۀ مسلط برزايجه. ¦¦ نيك‌بختى. حسن طالع. بهروزى. ¦¦ درفش. رايت. لوا. ¦¦ مجازاً، فال. تفأل. - \¦¦ كنايه است از عطارد. - \اختر شوم، ستارۀ نحس. ستاره‌اى كه آثار نحس دارد. - \اختر نحس. ← - \اختر شوم. - \¦¦ اختر نيك. فال نيك.
(
لغت نامه دهخدا
, ص99)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]ستاره و كوكب و نجم.و ستارۀ طالع از هر مولودى.و شگون و فال.و بخت و طالع.و علم و رايت و نشان و لوا.و [اسم خاص‏]نام يكى از منازل قمر.و نام فرشتۀ موكل زمين.و فرشته‌اى كه در مقابل دعاهاى مردمان امين مى‌گويد و هر دعائى كه به امين او برابر واقع شود
(
فرهنگ نفیسی
, ص125)
sourceLink

(اسم) قسمى گل. از گياهان تك‌لپه‌اى و جزو دستۀ اخترى‌ها با برگ‌هاى پهن دراز و گل‌هاى رنگارنگ كه به صورت يك خوشه روى ساقه قرار گرفته است.
(
لغت نامه دهخدا
, ص100)
sourceLink

منزل ماه است.خاقانى گويد: در طالع مولود تو ديدند ز صدها#اختر شمران رومى و يونانى و مائى
(
فرهنگ قواس
, ص15)
sourceLink

ضرب المثل اختر

اى برادر خود را ميفكن از ره راست - ز چرخ و اختر هر گزنه خير دان و نه شر

(تو...) مسعود سعد. رجوع به: النجوم حق...، شود.
(
امثال و حکم
, ص318)
sourceLink

تكيه بر اختر شب‌دزد مكن كاين عيار تخت كاووس ببُرد و كمر كيخسرو

(حافظ)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص238)
sourceLink

چو تو خود كنى اختر خويش را بد مدار از فلك چشم نيك اخترى را.

ناصر خسرو. نظير: و عاجز الرأى مضياع لفرصته حتى اذا فات امر عاتب القدرا. رجوع به: النجوم حق... و رجوع به: لا جبر و لا تفويض...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص638)
sourceLink

چه گفت آن خردمند با راى و هوش كه با اختر بد به مردى مكوش.

فردوسى. رجوع به: اگر بهر سر مويت...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص681)
sourceLink

اخترى چون نيست از طالع مرا همت چه سود

(گرچه معروفست همت در طلوع صبح مهر...)كمال خجندى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص39)
sourceLink

اختر ما را فروغ شعله ادراك سوخت

(بى‌گناه است آسمان در تيره‌بختى‌هاى ما...)صائب
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص39)
sourceLink

چو بد باشد اختر به مردى مكوش

اگر بخت بد باشد سعى و كوشش نتيجه ندارد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص287)
sourceLink

چو برگشت اختر ز كوشش چه سود

(بيامد بميدان و كوشش نمود.) حضرت اديب.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص634)
sourceLink

(...بيامد به ميدان و كوشش نمود)اديب
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص287)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.