المُوَظَّف كارمند دولت. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص882) 
وظيفه نهاده شده 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ کنز اللغاتفرهنگ کنز اللغات
, ج2 , ص1272) 
حقوق،مستمرى ثابت؛ مستخدم،مأمور دولت،كارمند؛سرمايهگذارى شده(پول)؛...ج.-ونكارمندان،پرسنل،كادر ادارى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص757) 
مُوظَّف مَن يُمارِس وَظيفة عامَّة:«مُوظَّف بَلَديَّة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
صاحِب وظيفة دائمة في مِلاكات إدارة عامَّة،أَخَصّها مِلاكات الدَّوْلة:«مُوظَّف وِزارة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مُسْتخدَم: «مُوظَّفو المَصارِف» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
تَعْيين شَخْص للقيام بعَمَل ما:«مكتب توظيف» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
استِثْمار:«تَوْظيف مال في مشروع» 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1541) 