تكس بر وزن مگس به معنى تكژ است كه تخم و دانۀ انگور باشد و آن را به عربى عجم گويند با عين بىنقطه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص245) 
- [بوزن مگس] استخوان انگور را گويند. مالش استاد بهرامى گويد: شعر آن خوشه بين چنانكه يگى خيگ پر نبيد سر بسته و نبرده بدو دست هيچكس بر گونۀ سياهى چشم است غژب او هم بر مثال مردمك چشم از و تكس 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص299) 
بفتحتين تخم انكور كه ميان غرب يعنى دانۀ انكور مىباشد كويند حكيم بهرامى سرخسى در صفت انكور سياه كفته شعر آن خوشه بين چنانكه يكى خيك پر نبيد سربسته و نبرده بر او دست هيچكس بر كونه سياهى چشم است غرب او هم بر مثال مردمك چشم ازو تكس و آن را تكز نيز كويند و آن را بعربى عجم كويند بفتحتين و در برهان تكسك و تكسل نيز بهمين معنى آورده و الله اعلم 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص272) 
استخوان انگور باشد كه در ميان«غژم»بود يعنى دانۀ انگور. بهرامى گفت: بيت آن خوشه بين چنانكه يكى خيك پر نبيد سر بسته و نبرده بدو دست هيچكس بر گونۀ سياهى چشم است غژم او هم بر مثال مردمك چشم ازو تكس (و سوزنى گفت:[بيت] ديدۀ حاسد بتو چون غژم انگور است سرخ در لگدكوب عنا بادش جدا آب از تكس ) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص142) 
[اسم] [فارسی] تكژ و هسته و تخم انگور و تكش. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص946) 
(اسم) ←تكژ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص769) 
استخوان انگور بود.بهرامى گفت: آن خوشه بين چنانك يكى خيك پُر نبيذ#سر بسته و نبرده بدو دست هيچكس.# بر گونۀ سياهى چشمست غژب او#هم بر مثال مردمۀ چشم ازو تكس. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص59) 
دانۀ انگور باشد و تكژ نيز گويند. بهرامى گفته است: بر گونۀ سياهى چشمست غژم او#هم بر مثال مردمك چشم از او تكس شاعرى نيز گفته است تكژرا: گر بيارند و بسوزند و دهندش بر باد تو بسنگ تكژى نان ندهى باب ترا 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص50) 