فرهانج شاخ بزرگ كه بشاخ ديگر پيوند كنند،و در مويد شاخى كه ببرند تا شاخ ديگر خوب بر آيد،و در سامى گويد:شاخ تاك كه در زمين كنند و سرش از موضعى ديگر بر آرند و بعربى عكيس گويند،و بهر دو معنى فرنج نيز گفتهاند،و بعضى فرهنگ نيز بدينمعنى گفتهاند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1041) 
به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به الف كشيده و به نون و جيم زده شاخ بزرگى را گويند كه از درخت ببرند تا شاخههاى ديگر برآيد و شاخ درختى را نيز گويند كه پيوند كنند به درخت ديگر و به معنى شاخ درخت انگورى است كه آن را در زير زمين كنند و از جاى ديگر تتمه آن را برآرند و آن را به عربى عكيس مىگويند با عين بىنقطه و كاف بر وزن نفيس و پيرامون دهان را نيز گويند از جانب بيرون و گرانى و سنگينى كه در خواب بر مردم افتد و عربان كابوس خوانند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص662) 
- [بفتح فاء و سكون راى مهمله و نون] در شرفنامه بمعنى همان فرنج مرقوم بمعنى پيرامن دهان و گرانى كه مردم را در خواب فروگيرد و آن را ستنبه گويند. و در لسان الشعراء فرهانج شاخ بزرگ باشد كه پيوند شاخ ديگر كنند و در مؤيد شاخى باشد كه ببرند تا شاخ ديگر خوب بر دهد. اما در شرح سامى فى الاسامى شاخ تاك باشد كه در زمين كنند و از موضع ديگر بيرون آرند و بعربى عكيس گويند - بفتح عين و كسر كاف و در آخرش سين مهمله -. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص954) 
بفتح اول و سكون ثانى و ثالث بالف كشيده و بنون و بجيم زده شاخ بزرك كه بشاخ ديكر پيوند كنند و در مويد كويد شاخى كه ببرند تا شاخ ديكر خوب برآيد و در سامى كويد شاخ تاك كه در زمين كنند و سرش از موضع ديكر برآرند و بعربى عكيس كويند با عين بىنقطه بر وزن نفيس و پيرامون دهان را نيز كويند از جانب بيرون در فرنج نيز كفتهاند و صاحب برهان كافى نيز بر فرنج افزوده بمعنى فرنجك آورده شاهد و مؤيدى نيز در كتب ديده نشده 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص549) 
[اسم][فارسی]پيرامون و گرداگرد دهان.و كابوس.و شاخ بزرگى از درخت كه ببرند تا شاخههاى ديگر برآيد. و شاخهاى كه بدرخت ديگر پيوند كنند.و عكيس يعنى آن شاخۀ از درخت رز كه در زير زمين كنند تا از جاى ديگر برآرند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2556) 
(اسم) شاخ بزرگى كه از درخت ببرند تا شاخههاى ديگر برآيد. فرنج. فرهنگ. فرهنج. ¦¦شاخ درختى كه پيوند كنند به درخت ديگر. ¦¦شاخ درخت انگورى كه آن را در زمين كنند و از جاى ديگر تتمۀ آن برآرند. ¦¦پيرامون دهان از جانب بيرون. فرونجك. فرنج. ¦¦گرانى و سنگينى كه در خواب بر مردم افتد. كابوس. فرنجك. فدرنجك. درفنجك. برفنجك. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2117) 
شاخ بزرگى كه پى كنند تا شاخ ديگر دهد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص53) 