حَزْحَزَ

فعل ماضی رباعی
bookmark

معنای حَزْحَزَ

حَزْحَزَ الرئيسُ الجيشَ

عَبَّى الصفوفَ و قدَّم بعضاً و اَخَّر بعضاً.
(
أقرب الموارد
, ص638)
sourceLink

حَزْحَزَ الشى ءَ

زحزحه
(
المعجم الوسيط
, ص170)
sourceLink

حَزْحَزَ القومَ

قدَّم بعضَهم و أَخَّر بعضاً عند التعبئة
(
المعجم الوسيط
, ص170)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.