بَاسَطَ

فعل ماضی ثلاثی مزید باب مفاعله
bookmark

معنای بَاسَطَ

باسَطَ

لاطف:«باسَطَ‍‌ رفيقَه»
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص91)
sourceLink

اظهار داشتن،شرح دادن،بيان داشتن، تشريح كردن.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص37)
sourceLink

بَاسَطَهُ

انبسط اليه
(
المنجد فی اللغة
, ص37)
sourceLink

انبَسطَ اليهِ و منهُ «بينَهما مُباسَطَةٌ».
(
أقرب الموارد
, ص169)
sourceLink

لاَطَفَه.
(
المعجم الوسيط
, ص56)
sourceLink

با او گشاده‌روى شد.
(
فرهنگ ابجدی
, ص173)
sourceLink

باسَطَه بـ

خلوص ورزيدن،اخلاص كردن،صداقت داشتن،(با كسى در چيزى يا كارى)؛اعتراف كردن،سپردن(رازى را به كسى).
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص37)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.