كَحْكَحَ

فعل ماضی رباعی
bookmark

معنای كَحْكَحَ

كَحْكَحَ

سَعَل سُعالاً مُتقَطِّعًا أو جافًّا و ناشفًا
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1218)
sourceLink

كوهه زدن،سرفه زدن،سرفه كوتاه زدن.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص580)
sourceLink

كَحْكَحَهُ

اين كلمه در زبان روز رايج است ¦¦
او را خسته وناتوان كرد
(
فرهنگ ابجدی
, ص721)
sourceLink

اعجزه(عاميّة)
(
المنجد فی اللغة
, ص674)
sourceLink

كَحْكَحَ فلانًا

أَعجَزه
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1218)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.