حَنْظَلَ

فعل ماضی رباعی
bookmark

معنای حَنْظَلَ

حَنْظَلَتِ الشَّجَرةُ

صارَ ثَمْرُها مُرًّا، نَقَلَه أَبُو حَيَّان
(
تاج العروس
, ج14 , ص178)
sourceLink

حَنْظَلَتِ الشجرةُ

ميوه‌ى آن درخت تلخ شد.
(
فرهنگ ابجدی
, ص346)
sourceLink

صار ثمرها مرًّا كالحنْظَل
(
المعجم الوسيط
, ص202)
sourceLink

صار ثمرها مرًّا
(
المنجد فی اللغة
, ص158)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.