خَفَّر خَفَرَ . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص173) 
خَفَّرَهُ او را پناه داد و حمايت كرد ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
به دور آن سور يا ديوار كشيد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص369) 
اجارهُ و امَّنهُ و حماهُ مثل خفرهُ كقولهِ «يُخَفِّرني سيفي اذا لم اُخَفّر» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
سوَّرهُ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج2 , ص78) 
خفَره ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
سَوَّره 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ص246) 
استجار به و سأَله أَن يكون له خفيراً 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص253) 
امَّنهُ و حماه ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
سَوَّره 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص188) 
خَفَّرْتُه الخَفِيرُ : المُجِيرُ. خَفَرْتُ الرَجُل أَخْفِرُ بالكسر خَفْراً ، إذا أَجَرْتَهُ و كنتَ له خَفِيراً تَمْنَعُهُ. قال الأصمعىُّ: و كذلك خَفَّرْتُه تَخْفِيراً 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( الصحاح (للجوهري)الصحاح (للجوهري)
, ج2 , ص648) 
يُخَفِّرُنِي يمنعني 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص254) 