شمر بفتحتين،آبگير خورد،و بضم شين و فتح ميم،امر بشمردن،و شمارنده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص950) 
به فتح اول بر وزن قمر حوض خرد و كوچك را گويند و آبگير و هر جا كه آب ايستاده باشد و جايى از زمين و كوه كه آب باران در آن جمع شد و پاى درخت را نيز گويند كه آب در آن ايستاده باشد و بعضى آب كم و اندك را شمر گويند كه در هر جاى از روى زمين و جوفها و شكافهاى سنگ و پاهاى درخت و امثال آن بايستد و جوى كوچك و خرد و جدول آب را نيز گفتهاند و نور و آب را هم مىگويند يعنى گرداب و به معنى قيماق هم به نظر آمده است كه روى شير باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص582) 
بفتحتين آبكير خورد حكيم فرخى در مدح محمود كفته شعر تو بر كناره درياى سبز خيمه زده شهان شراب زده بر كنارهاى شمر قطران تبريزى كفته تا شمر چون درع داودى شد از باد شمال كشت چون تخت سليمان كلشن از حسن و جمال هم او كفته شعر همچو روى روميان از ابر رنكين شد چمن همچو موى زنكيان از باد پرچين شد شمر و بضم اول و فتح ميم امر بشمردن و بمعنى شمارنده بدان اميد ز ايزد چنين كرامت يافت تو اين كرامت از جنس معجزات شمر فرخى كفته ز بس بلندى بالاى او نتاند كرد حساب كنكره برج او ستاره شمر هم او كفته بوسه يك كرد آمده بوده است بر او نيمه داود همى خواهم يك نيمه دكر چه حديث است من اين بوسهشمارى بنهم نشود عيش چو معشوق شود بوسهشمر فردوسى كفته زبان ستارهشمر چاك باد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص515) 
- [بفتح شين و ميم] حوض خرد و آن را آبگير و آژير و آبدان و ژى نيز گويند. مثالش خواجه سلمان گويد: بيت در آب شمر اينهمه ماهى زر اندود بيد از پى آن ريخت كه به را يرقانست و بمعنى جوى خرد نيز بنظر رسيده. . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص854) 
- [بضم شين و فتح ميم] بمعنى امر بشمردن و حساب كردن باشد. مثالش انورى گويد: بيت تا واحدست اصل شمار و نه از شمار دوران بيشمار بشادى همى شمر و بمعنى شمارنده نيز آمده ، شهنامه: [بيت] ستاره شمر گفت كاى شهريار نماند بگيتى كسى پايدار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص855) 
[اسم][فارسی]حوض خرد و كوچك.و آبگير و هر جاى كه آب ايستاده باشد از زمين و كوه و پاى درخت خواه آب باران بود و يا جز آن.و جوى كوچك و خرد و جدول آب.و آب ايستادۀ در شكافهاى سنگ. و نورد آب و گرداب.و سر شير و قيماق. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص2078) 
(اسم) حوض كوچك. تالاب. آبگير. ¦¦جوى كوچك و خرد. ¦¦آب ايستاده در شكافهاى سنگ. ¦¦سرشير. قيماق. ¦¦رازيانه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1838) 
يكى باشد.عنصرى گفت: بهر تلّسى بر از خسته گروهى#بهر غفچى بر از فرخسته پنجاه . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص27) 
همه يكى باشد.رودكى گفت: آبكندى دور و بس تاريك جاى#لغز لغزان چون درو بنهند پاى. و شهيد گفت: هركه باشد تشنه و چشمه نيابد هيچ جاى#بيگمان راضى بيايد گر بيابد آبكند . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص39) 
حوض خرد.خاقانى گويد: گرنه خرف شد خريف از چه تلف مىكند#بر شمر از دست باد سيم و زر بيشمار. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص24) 