bookmark

معنای كپى

كپى [ kappi ]

بوزنه،چه نخود امثال آن در درون دهن نگاه ميدارد.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1099)
sourceLink

به فتح اول و كسر ثانى مشدد و غير مشدد ميمون را گويند عموما و ميمون سياه را خصوصا و به زبان علمى هند نيز ميمون را كپى مى‌گويند و آن جانورى است شبيه به آدمى.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص709)
sourceLink

- [بكسر كاف و باى فارسى مشدد] بوزينه باشد. مثالش سراج الدين راجى گويد: بيت چون كپى پير رخ پر از چين چون گرگ گرسنه دل پر از كين
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1169)
sourceLink

بفتح بوزينه را كويند و كپ بمعنى دهان است چون بوزينه نخود و امثال آن را در درون دهن نكاه مى‌دارد بپارسى اين نام يافته حكيم ثنائى كفته صورت طمع كافت بيشتر است كپى سك دم است و كربه سراست كاهى مشدّد نيز كنند فخر كركانى در مثنوى رامين و ويسه كفته ز كپى در جهان ناپارساتر ز سك رسواتر وزان بى‌بهاتر
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص571)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]ميمون و بوزينه و ميمون سياه و كبى.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2759)
sourceLink

بوزنه را گويند.كسايى گويد: اگر ابروش چين دارد سزد گر روى من بيند#كه رخسارم پر از چين است چون رخسار بهنانه
(
فرهنگ قواس
, ص76)
sourceLink

كپى

(اسم) ميمون. بوزينه.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2242)
sourceLink

كپى دار

(صفت فاعلی مرکب) كسى كه بوزينه دارد و تربيت و نگهدارى كند.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2242)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.