bookmark

معنای كبيده

كبيده

بالفتح و باى مكسور و ياى معروف،آرد جو و گندم بريان كرده،كه پست نيز گويند،و در فرهنگ بضم كاف گفته.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1098)
sourceLink

به ضم اول و كسر ثانى بر وزن كليچه آردى را گويند كه گندم آن را بريان كرده باشند و آرد برنج و نخود و جو بريان كرده و غير بريان كرده را نيز گويند و به معنى وليد هم آمده است كه درشته و شكسته شدن گندم و بلغور باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص708)
sourceLink

بفتح اول و باى مكسور معروف آرد جو و كندم بريان كرده كه آن را پست كويند نظامى كفته منم روى از جهان در كوشه كرده كفى پست جوين را توشه كرده و در جهانكيرى بضم كاف آورده ظاهرا مصدر و مأخذش كوبيده بوده و واو را حذف كرده‌اند و بضم انسب است كبيدن كوفته خاطر شدن و رنجيدن و از راه دوستى و صداقت بازكشتن و برين قياس مكيبيد يعنى كوفته خاطر نشويد فردوسى كفته مكيبيد و از راستى مكذريد
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص571)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]آردى كه گندم آن را بريان كرده باشند.و آرد برنج و نخود و جو بريان كرده و بريان ناكرده.و هر طعامى كه در تنور پزند.و آشى كه از جو و برنج و مسكه سازند.و دليده و بلغور جو و گندم.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2758)
sourceLink

(اسم) آردى كه گندم آن را بريان كرده باشند. ¦¦آرد برنج و نخود و جو بريان كرده و غير بريان كرده. پِست. سويق. ¦¦دليده. بلغور جو و گندم. بربور، كبيدۀ گندم. ¦¦هر طعامى كه در تنور پزند. ¦¦آشى كه از جو و برنج و مسكه سازند.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2240)
sourceLink

دليده و درشته.
(
فرهنگ قواس
, ص143)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.