bookmark

معنای شنگ

شنگ

بالفتح،شوخ و بيحيا،و دزد و راهزن،سوزنى گويد: بيت اى خسرو سيادت بر ملكت شرف ملك تو بى‌مخافت تاراج دزد و شنگ و در نسخۀ وفايى بمعنى خرطوم فيل،و در فرهنگ بمعنى تيز و تند كننده نيز آمده‌؟،و بالضم درختى است خوش نما و راست كه تنه‌اش سپيد و املس بود و كمان ازو سازند،خواجه نصير گويد: بيت كه تا معلوم گردد عاقلان را كه تو شاخ گلى يا چوب شنگى و بالكسر،غله ايست از باقلا كوچكتر و از ملك بزرگتر و دانهاى آن در غلاف طولانى متكون مى‌شود،و آنرا با غلاف شنگ گويند،و قسمى از خيار دراز و كج كه در شيراز كلونده گويند،و در فاليز براى تخم گذارند،و در تحفه بفتح آورده،و گياهى است كه با سركه خورند،و در سپاهان الاله شنگ گويند،و دهى است از مضافات سمرقند.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص956)
sourceLink

به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى شاهد شوخ و ظريف و شيرين حركات و خوب و نيك و زيبا باشد و دزد و راه‌زن و عيار را نيز گويند و به معنى مكابره و مبالغه هم آمده است و خيارى باشد كه براى تخم نگاه دارند و درخت سرو را هم مى‌گويند و خرطوم فيل را نيز گفته‌اند و به ضم اول نام درختى است خوش وضع و تنۀ آن سفيد و راست و املس مى‌باشد و سر آن چتر زند و چوبش را كمان گران بكار برند و آن چوب را در خراسان بنفش خوانند و بعضى درخت سرو را گفته‌اند و به كسر اول نوعى از غله باشد و آن از باقلى كوچك‌تر و از عدس بزرگتر است و دانه‌هاى آن در غلاف طولانى دراز متكون شود و آن غلاف را با دانه شنگ خوانند و نوعى از خيار هم هست و آن دراز و كج مى‌باشد و گياهى باشد كه آن را با سركه نان خورش سازند و خورند و آن را در صفاهان الاله شنگ و در خراسان ريش بز خال‌دار و به عربى لحية التيس گويند و نام دهى هم هست از مضافات سمرقند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص586)
sourceLink

اول زيبا و نيكو بود .دوم بمعنى دزد باشد.عنصرى گفت: بيت چه زنى طعنه كه با حيزان حيزيد همه كه تويى حيز و تويى مسخره با شنگان[شنگ] سيوم خرطوم پيل باشد.بو شكور گفت: بيت تا كى كند او خوارم تا كى زند او شنگم فرسوده شوم آخر گر آهن و گر سنگم و شنگ بمعنى تير دسته آمده است.
(
صحاح الفرس
, ص199)
sourceLink

- [بفتح] چند معنى دارد: اول شاهدى را گويند كه مطبوع و شيرين حركات باشد. مثالش ظهير گويد: بيت كند سنان تو بازى بجان خصم چنانك بعقل دلشدگان شاهدان چابك شنگ دوم دزد و راهزن باشد. مثالش حكيم سوزنى گويد: شعر اى خسرو سيادت بر ملكت شرف ملك تو بى‌مخافت تاراج دزد و شنگ سوم در تحفه بمعنى خيارى نيز آمده كه در پاليز گذارند از براى تخم و در نسخۀ وفائى بمعنى خرطوم فيل نيز آمده و در نسخۀ ميرزا بمعنى درخت سرو و راهزن و شوخ و خوب باشد و در ادات الفضلاء بمعنى سرو و مكابره نيز آمده. بمعنى شوخ مولانا كاتبى فرمايد: بيت بشنگ دهر مده دل كه اين عجوزۀ مست كباب كرد بشنگى دل هزار پشنگ و در فرهنگ بمعنى تيز و تند كننده نيز آمده و بكسر شين بچهار معنى آمده: اول نوعى از غله از باقلى كوچكتر و از ملك بزرگتر دانه‌هاى آن در غلاف طولانى متكون مى‌شود و آن را با غلاف شنگ گويند؛ دوم قسمى از خيار دراز و كج باشد كه در شيراز كلونده گويند؛ سوم گياهى باشد كه با سركه خورند و در اصفهان الاله شنگ گويند چهارم نام ديهى است از مضافات سمرقند. و بضم شين درختى خوش نما و راست كه تنه‌اش سفيد و املس بود و كمان از آن سازند و باين قطعه كه گفته از خواجه نصير است تمسك نموده: قطعه خمش بودن نكو فضلى است ليكن نه چندانى كه گويندت كه گنگى همان بهتر كه در بزم افاضل ز دانشهاى خود چيزى بچنگى كه تا معلوم گردد عاقلان را كه تو شاخ گلى يا چوب شنگى
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص871)
sourceLink

[صفت‏][فارسی‏]زيبا و خوشگل و جميل.و شاهد شوخ و ظريف و شادمان و شيرين حركات و خوبروى و خوشنما و خوش ادا و نازنين.و سست.و بيكار.و دزد راهزن.و عيار.و غدار و حيله‌گر.و شوكت و حشمت.و تكبر و غرور و نخوت و مبالغه.و مكابره.و فضولى و تجاوز از حد.و درخت سرو.و خرطوم
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص2088)
sourceLink

(صفت ، اسم) شاهد شوخ و ظريف و شيرينحركات. داراى حركات مطبوع. شوخچشم. ¦¦بىحيا. نابكار. بىشرم. وقيح. ¦¦ (اسم) شنگينه. ¦¦خيارى كه در جاليز براى تخم نگه مىدارند. نوعى خيار دراز و كج. ¦¦درخت سرو. ¦¦دزد و راهزن. عيار. ¦¦سرزنش.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1844)
sourceLink

خرطوم پيل بود.بو شكور گفت: تا كى كند او خوارم تا كى زند او شنگم#فرسوده شوم آخر گر آهن و گر سنگم. ¦¦
شنگل و منگل بود،يعنى دزد راه‌زن.خطيرى گفت: چه زنى طعنه كه با هيزان هيزند همه#كه تويى هيز و تويى مسخره و شنگ و مشنگ . قريع الدهر گفت: شعر بى‌رنگ وليكن شعرا رنگ برنگ #همه چون ديو دوان و همه چون شنگ و مشنگ.
(
لغت فرس
, ص110)
sourceLink

شاخ درخت سرو.حكيمى گفته است: زهى سرو بالاخهى سروقد#به پيش قدش باد هر دوست بد
(
فرهنگ قواس
, ص47)
sourceLink

ضرب المثل شنگ

به يك اندازه اند بر در بخت - مرد فرهنگ با مقامر شنگ

(هيچكس را ببخت فخرى نيست زانكه او جفت نيست با فرهنگ...) ناصر خسرو. رجوع به اگر دانش بروزى...، شود.
(
امثال و حکم
, ص489)
sourceLink

شنگ در اصطلاح

شنگ

(ر ك: ذنب الخيل، لحيه التيس)
(
‏فرهنگ داروها
, ص234)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.