دندان بركندن از (زِ) چيزى قطع اميد كردن و طمع برداشتن از آن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1352) 
دندان افشاردن [دَ اَ دَ](مص مر) دندان فشردن. مقاومت و پافشارى كردن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1354) 
دندان افشاندن [دَ اَ دَ](مص مر) ← دندان ريختن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1354) 
دندان بر سر دندان نهادن دندان به خون دربردن. كنايه است از تحمل ناملايم كردن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1352) 
دندان از (ز) بن بركندن كنايه است از شكست دادن. مقهور و مغلوب ساختن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1356) 
دندان بكام فرو بردن كامياب،و مستولى گشتن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص695) 
كنايه از كامياب شدن و مستولى گرديدن و در غضب شدن باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص396) 
- كنايه از مستولى شدن باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1615) 
كنايه از كامياب شدن و مستولى كشتن باشد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص792) 
دندان بخون فرو بردن يعنى گزيدن كسى را. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص697) 
دندان بريج [دَ بَ](اِ مر) دندانقروچه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1354) 
دندان بكام خود بردن كامياب شدن و مستولى گرديدن 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1541) 
دندان بر جگر داشتن دندان بر جگر فشردن. تاب مكروهات آوردن و متحمل آن شدن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1352) 
دندان بر يكدگر زدن ابراز خشم و غضب كردن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1352) 
دندان بخون در بردن - كنايه از گزيدن باشد. مثالش شيخ سعدى گويد: [بيت] كه بندى چو دندان بخون در برد ز حلقوم بيدادگر خون خورد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1615) 
دندان از بن بركندن كنايه است از نهايت ذليل و رسوا كردن و مغلوب و زبون گردانيدن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1352) 
دندان از دور نمودن كنايه است از خويشتن را مستعد پرخاش كردن و بر حريف بدگمان گشته از رفتن نزد وى احتراز نمودن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1352) 
دندان بر چيزى كردن كنايه است از طمع و توقع و خواهش آن را داشتن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1355) 
دندان بزهر خائيدن كنايه از سخنى است كه از نهايت دشمنى و عداوت ناشى گردد و گفته شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص396) 
يعنى سخن گفتن كه ناشى از نهايت عداوت،و دشمنى باشد،سعدى گويد: بيت بخاييدش از كينه دندان بزهر كه دون پرور است اين فرومايه دهر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص695) 
- كنايه از سخنى كه از كمال عداوت گفته شود. شيخ سعدى گويد: [بيت] بخائيدش از كينه دندان بزهر كه دون پرورست اين فرومايه دهر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1612) 
كنايه از سخنى است كه ناشى از نهايت عداوت و دشمنى باشد شيخ سعدى كفته بخائيدش از كينه دندان بزهر كه دونپرور است اين فرومايه دهر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص792) 
مكروه داشتن 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1541) 
دندان بر سنگ آمدن هنگام غذا خوردن. سنگريزه و مانند آن به زير دندان آمدن. ¦¦به ناملايمى برخوردن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1352) 
دندان آپريز [دَ](اِ مر) دندان آپريش. دندان آفريز. دندان اپريز. دندان اپريش. دندان افريز. دندان افريش. خلال دندان. باريكهاى از چوب يا پلاستيك كه با آن لابهلاى دندانها را پاك مىكنند. ← خلال. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1354) 
دندان آسياى كوچك هر يك از دو دندان كوچك ميان دندانهاى نيش و دندانهاى آسياى بزرگ در آروارههاى بالا و پايين هر فك. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1352) 
دندان آفرين كردن دندان را خلال كردن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1352) 
دندان برهنه كردن كنايه است از آشكار كردن دندان هنگام خنديدن. تبسم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1352) 
دندان آسياى بزرگ هر يك از سه دندان بزرگ در انتهاى آروارههاى بالا و پايين هر فك. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1352) 
دندان بخون بردن كنايه از گزيدن و گزندگى كردن باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص396) 
كنايه از كزيدن و كزيدكى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص792) 
گزيدن و گزندگى كردن 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1541) 
دندان بر چيزى كنايت از طمع باشد،نزارى گويد: بيت بدان دو رشتۀ لولو ميان حقۀ لعل چه گويمى كه مرا بر لبت چه دندانست 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص695) 
دندان برآوردن روييدن و سر زدن دندان كودك. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1352) 
داراى دندان شدن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص380) 
دندان آپريش با شين نقطهدار بر وزن و معنى دندان آپريز است كه خلال باشد و به فتح همزه هم درست است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص396) 
دندان آفريز با فا بر وزن و معنى دندان آپريز است كه خلال باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص396) 
- خلال باشد و دندان فريز و دندان ابريز و و دندان پريز نيز گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص526) 
خلال. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص149) 
دندان آفريش بر وزن و معنى دندان اپريش است كه خلال باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص396) 
دندان بلند اسب پيرى كه دندانش از گوشت بيخ خود اندكى بيرون آمده باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1352) 
دندان [ dendān ][اسم] [عربی] آواز خفى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1542) 
دندان آپريز [ dandān-āpriz ] [ dandān-āpric ] [ dandān-āfriz ] [ dandān-āfric ] [ dandān-apriz ] [ dandān-apric ]با همزه به الف كشيده باى فارسى به معنى خلال باشد و آن چوبى يا استخوانى است كه ميان دندانها را پاك كنند و به فتح همزه هم آمده است كه دندان اپريز باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص396) 
[اسم] [فارسی] خلال و هر چيزى كه بدان ميان دندانها را پاك كنند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1542) 
دندان بر (به) روى جگر گذاشتن (نهادن، فروبردن) موقتاً در برابر رنج و سختى يا مشكلى صبر كردن و تاب آوردن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1352) 
دندان بر (سر) حرف خود (بر) گذاشتن (نهادن) كنايه است از بر سر حرف خود بودن. پافشارى كردن. ¦¦سخنى را ناگفته و ناتمام گذاشتن و خاموش ماندن. ¦¦از حرف خود برگشتن و خلاف قرارداد عمل كردن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1352) 
دندان (بر) كندن از كسى (چيزى ) از او قطع اميد كردن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1352) 
دندان افكندن [دَ اَ كَ دَ](مص مر) ← دندان ريختن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1354) 