دوخ بمعنى لوخ كه از ان حصير بافند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص699) 
بر وزن شوخ صحراى بىگياه و علف و شاخ بىبرگ و بار و سرى كه موى نداشته باشد و روى ساده و بىموى را نيز گويند و علفى هم هست پهن و بلند كه از آن حصير بافند و در خراسان انگور و خربزه بدان آونگ كنند و اين نام به سبب سادگى و بىبرگى آن علف است و به معنى تير هوائى كه تير آتش بازى باشد هم آمده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص399) 
با اول مضموم و واو معروف بر وزن و معنى لوخ يعنى علفى كه از ان حصير سازند و بوريا بافند ديكر بمعنى صحراى كه از علف و شاخ و كياه خالى باشد و سر بيموى را كه اضلع كويند بفارسى دوخ چكاو كويند چه دخ بيمو و چكاو تارك سر باشد حكيم شاكرى كفته روى مرا درد كرد زردتر از زر كردن من عشق كرد نرمتر از دوخ زراتش بهرام كفته شود رخ زرد و پشتت لوخ كردد تنت باريك همچون دوخ كردد شمس فخرى كفته عجب مدار كه فرق سپهر بىمويست كه شد ز سيلى تاديب شاه دوخ چكاد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص390) 
گياهى بود كه بزمستان در مسجدها افكنند يا از وى حصير بافند و بزمستان در زير اندازند و عرب آن را«بردى»گويد و به خوزستان«لبانى »و در اران و موقان و ديگر ولايات «قنطره » گويند و در بيشتر مواضع خاصه در تبريز و نخجوان وقتى كه آن گياه خشك شود بيك اندازه پاره(پاره ) كنند و كبريت در هر دو سر او مالند و فروشند . شاكر بخارى گفت: بيت روى مرا هجر كرد زردتر از زر گردن من عشق كرد نرمتر از دوخ و در بعضى از نسخها «دخ»است بحذف «واو »(و مستشهد آن بيت مذكور است و در بيت نيز«واو»محذوف است.حكيم انورى گفت بر طريق لكنت:[بيت] گفتا دد ده گز حصصير سره را چند نه از كننب و زدددخ وز نننال) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص65) 
(اسم) صحراى بى گياه و علف. ¦¦شاخ بى برگ و بار. ¦¦سر يا روى بىمو. ¦¦گياهى پهن و بلند كه با آن حصير مىبافتند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1366) 
[اسم] [فارسی] صحراى بىگياه و علف. و شاخ بىبرگ و بار. و سر بىموى. و روى ساده بىموى. و علفى پهن و بلند كه از آن حصير بافند و انگور و خربزه بدان آونگ كنند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1549) 
گياهى باشد كه آنرا ببافند بسان فرش و در مسجدها بگسترانند و او را زيغ نيز خوانند.شاكر بخارى گفت: روى مرا هجر كرد زردتر از زر#گردن من عشق كرد نرمتر از دخ . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص30) 
لخ .شاكر بخارى گفته است: روى مرا هجر كرد زردتر از زر#گردن من عشق كرد نرمتر از دوخ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص57) 