خرد [ xard ] [ xarrad ]بالفتح،گل سياه ته حوض و ته جوى،فرخى گويد: بيت بس كسا كاندر هنر و اندر گهر دعوى كند همچو خر در خرد ماند چون گه برهان شود و بضم خا،ضد بزرگ،و بكسر خا و فتح را،عقل،و بضم خا و تشديد راى مفتوح،يعنى آواز نفس در خواب بلند ميكند،و بر صداى بينى گربه وقت تملق نيز گويند،و بمعنى خروش كردن،و آواز بلند كردن وقت جنگ نيز استعمال كنند، ناصر خسرو گويد: بيت مردم سفله بسان گرسنه گربه گاه بنالد بزار و گاه بخرد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج1 , ص582) 
به فتح اول و تشديد ثانى و سكون دال ابجد به معنى گل تيرۀ چسبنده باشد و بىتشديد ثانى هم درست است و به كسر اول و فتح ثانى به معنى عقل باشد و به ضم اول و سكون ثانى و ثالث به معنى كوچك باشد كه در مقابل بزرگ است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص331) 
- [بوزن غرد] يعنى صداى خواب بلند كند و بر صداى دماغ گربه در وقت تملق و مقدمۀ خواب نيز اطلاق كنند *. مثالش ناصر خسرو گويد: بيت مردم سفله بسان گرسنه گربه گاه بنالد بزار و گاه به خرد ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
- [بكسر خاء فتح و راى مهمله] بمعنى عقل باشد. مثالش شيخ سعدى گويد: بيت خرد بايد اندر سر مرد و مغز نبايد مرا چون تو دستار نغز 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج1 , ص430) 
- [بوزن زرد] گل و لجن كه در ته جوى باشد: مثالش شمس فخرى گويد: بيت همه راود بود يكسر زمينش نباشد ديولاخ و شوره و خرد راود، زمينى را گويند كه سبزه بسيار در آن باشد. و استاد فرخى نيز فرمايد: بيت بس كسا كاندر هنر و اندر گهر دعوى كند همچو خر در خرد ماند چون گه برهان بود 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج1 , ص426) 
بفتح كل سياه ته حوض و ته جوى آب فرخى كفته بس كسا كاندر هنر وندر كهر دعوى كند همچو خر در خرد ماند چون كۀ برهان شود و بضم خاء ضدّ بزركست و آن را بىواو نويسند چه آنكه با واو است ماخوذ از خوردن است نه از كوچك مقابل بزرك بزركى ز خردى درشتى شنفت جوابش شنو تا چو مردانه كفت و خردهكيرى بمعنى عيبجوئى است و آن را ريزهخوانى نيز كويند و خردهبين و خرده جوى هم معروفست 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص338) 
خره و گل باشد.خسروى گفت: بيت آن كجا سرت بركشيد بچرخ باز ناگه فرو بردت بخرد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص77) 
- [بضم خاء] ضد بزرگ باشد چنانكه حكيم انورى گويد: بيت بكلاهى بزرگ كرد مرا آنكه گيتى بچشمش آيد خرد* 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج1 , ص427) 
[اسم] [فارسی] گل سياه لزح و چسبنده. و جاى باتلاق. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1345) 
خرّه و گل باشد.خسروانى گفت: آن كجا سرت بركشيد بچرخ#باز ناگه فرو بردت بخرد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص32) 
خرد و مرد بضم اين لغت از ابتاع است و بمعنى ته بساط و چيزهاى ريزهريزه چنانكه در صفت برف كفتهاند روى زمين بخردۀ كافور شد نهان و آن را خرده مرده نيز كويند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص339) 
خرد و خر گل باشد.خسروى گفته است: آن كجا سرت بر كشيد بچرخ #باز ناگه فرو برد بخرد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص33) 