bookmark

معنی توف

توف

بالضم،صدا و ندا و شور و غوغا،و بعضى بجاى تا نون گفته‌اند،فردوسى گويد: بيت بتوفيد كوه و بلرزيد دشت خروش سپاه از هوا بر گذشت و له: بيت خروشى بر آمد ز اسفنديار بتوفيد ز آواز او دشت و غار و له: بيت بتوفيد شهر و بر آمد خروش تو گفتى همى كر كند نعره گوش و در فرهنگ بمعنى جنبش،و برهم خوردگى آورده،و بيت اخير فردوسى شاهد نموده،و درين تأملست.
(
فرهنگ رشیدی
, ص459)
sourceLink

بر وزن صوف صداى كوه را گويند و شور و غوغا و غلغله را نيز گفته‌اند كه از كثرت مردم و جانوران در افتد و به اين معنى به جاى حرف اول نون هم آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص256)
sourceLink

بر وزن كوف بضمّ اول بمعنى فرياد و صدا و شور و غوغا و جنبش و انقلاب و برهمخوردكى و توفيدن مصدر آن است و آن را هزاهز نيز كويند حكيم فردوسى كويد بتوفيد كوه و بلرزيد دشت خروش سپاه از فلك دركذشت و آن را تلاتوف نيز كفته‌اند و كذشته است و بعضى طوفان را معرب توفان دانسته‌اند كه در قاموس كفته باران سخت و آب كه از زمين برآيد و هر چيز كه بسيار و غالب باشد و همه را فروكيرد درين صورت طوفان بادى نيز ممكن است چنانكه بعضى منجّمين در بعضى اوقات حكم كرده‌اند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص284)
sourceLink

- [بوزن صوف] بمعنى صداى كوه و صدايى كه از غلبه و جوش مردم در افتد. مثالش حكيم اسدى فرمايد: بيت قلاديده در لشكر افتاده توف از آن پهلوان حملۀ صف شكوف و نوف نيز آمده [بنون].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص303)
sourceLink

(اسم صوت) صداى كوه. ¦¦شور و غوغا و غلغله.
(
لغت نامه دهخدا
, ص807)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] صداى كوه و شور و غوغا و فرياد و غلغله‌اى كه از ازدحام و كثرت مردم و جانوران در افتد.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1003)
sourceLink

بانگى را[گويند]كه بكوه درافتد. عنصرى گفته است: از تگ اسب و بانگ نعرۀ مرد#كوه پر توف شد هوا پر گرد اسدى طوسى نيز گفته است: قلا ديد در لشكر افتاد توف #از آن زخم و از حملۀ صف شكوف
(
فرهنگ قواس
, ص167)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.