bookmark

معنای توره

توره [ ture ]

بواو مجهول،شغال،و در تركى روش،و قاعده،قطران گويد: بيت تنها من و يك شهر پر از خصم تو با من شيرى و يكى دشت پر از روبه و توره
(
فرهنگ رشیدی
, ص458)
sourceLink

به ضم اول و ثانى مجهول بر وزن غوره جانوريست كه او را شغال گويند و بخاو آهنى كه بر دست و پاى ستور گذارند و به تركى قاعده و قانون و طرز و روش باشد و نام شريعتى كه چنگيز خان از خود وضع كرده بود و به هندى كم را گويند كه در مقابل بسيار است و به فتح اول فرزند عزيز و گرامى را گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص255)
sourceLink

به ضم اول و فتح واو بر وزن غوره جفت را گويند كه به عربى زوج خوانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص256)
sourceLink

با اول مضموم شغال را كويند چنانكه قطران كفته تنها من و يك شهر پر از خصم و تو با من شيرى و يكى دشت پر از روبه و توره و در تركى روش و قاعده و طرز را كويند و خان‌زادكان خوارزم و اوزبك را كه بمقام خانى نرسيده‌اند توره خوانند و توره بمنزلۀ ميرزائى است كه بر اولاد امير تيمور اطلاق كرده‌اند و در برهان كفته تور كياهى است ترش‌مزه كه در آش كنند و در فرهنكها نيافتم و تو را تورج نيز كفته‌اند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص282)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] جانورى مانند شغال. و بخاو آهنى كه بر دست و پاى ستور گذارند. ¦¦
[اسم‏] [فارسی‏] مأخوذ - از تركى - رسم و قاعده و قانون و روش و دين و آئين چنگيز خان مغول. ¦¦
[اسم‏] [فارسی‏] - مأخوذ از هندى - كم و اندك و قليل.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص999)
sourceLink

شگال.
(
فرهنگ قواس
, ص76)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.