bookmark

معنی ابن

ابن

(اسم) فرزند نرينه. فرزند ذكور. پسر. ج، ابناء. بنين و بنون. ¦¦ يكى از اقانيم ثلاثۀ مسيحيان. ¦¦ در آغاز نام پدر آيد و كنيه شود براى پسر و گاه نيز در آغاز كلمهاى جز نام پدر آيد و كنيه شود براى مردان: ابن انبارى؛ كنيۀ كمالالدين ابوالبركات عبدالرحمن بن محمدبن ابىالوفا كه «انبار» نام مولد اوست نه نام پدرش. و گاه كنيه شود براى جانوران و جز آنها: ابنعرس\راسو، ابنآوى\ شغال، ابنالماء\مرغابى، ابنالعنب\ باده. مى. ¦¦ كنايه است از مصاحب و ملازم دائمى چيزى مانند ابنالسبيل.
(
لغت نامه دهخدا
, ص83)
sourceLink

[اسم‏][عربی‏]پسر و اصل آن بنو ( banavon )يا بنى( banayon )بوده است. [جمع‏]ابناء و بنون.
(
فرهنگ نفیسی
, ص72)
sourceLink

ضرب المثل ابن

المرء مفتون بعقله و شعره و ابنه

رجوع به: اگرچند فرزند چون ديو زشت...، شود.
(
امثال و حکم
, ص271)
sourceLink

الصبى صبى و لو كان ابن النبى

نقل از العراضه. نظير: طفل طفل است اگر طفل پيمبر باشد طفل طفل است اگر زادۀ حيدر باشد.
(
امثال و حکم
, ص255)
sourceLink

المرء مشعوف بابنه و شعره

رجوع به: اگر چند فرزند چون ديو زشت...، شود.
(
امثال و حکم
, ص271)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.