چو در داد شاه آورد كاستى بپيچد سر هركس از راستى . كنهكار چون بد نبيند ز شاه دليرى كند بيشتر بر گناه...) اسدى. رجوع به: اسكندر رومى...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص645) 
از مى غفلت چو شود شاه دنگ - مال رعيت ببرد هر مشنگ سراج الدين. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص161) 
جهان را ز باران ارديبهشت - سزاوارتر شاه دانش سرشت چو خورشيد روشن بكند آورى چو شمشير جوشنگه داورى حضرت اديب. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص600) 
شترهاى شاه را نعل ميكردند،كبك هم پاش را بلند كرد شخصى حريص و طماع است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص377) 
باخرد را ز شه صبورى به - بى خرد را ز شاه دورى به سنائى. رجوع به: احذر مباسطة الملوك، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص349) 
چون بود شاه را نكوكردار مملكت را فزون شود مقدار. سنائى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص657) 
اگر فضول نباشد شاه چه ميداند كچو و هاردنك كجاست كچو قصبهايست جزء لنجان عليا و هاردنك دهى است در مجاورت كچو و اين هر دو در نقطهاى دوردست از لنجان عليا واقع شدهاند و مقصود اينستكه اگر نمام و سخنچين(كه در اين مورد تعبير به فضول شده است)نبود چه كسى اين دو دهكده دور افتاده را بشاه نشان ميداد تا از آن ماليات بگيرد يا عوارض ديگر مطالبه نمايد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص62) 
شاه مهر و وزير ماه بود زين دو،آفاق در پناه بود (اوحدى) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص503) 
فيل خوب مركبى است، اما براى طويلۀ شاه خوب است همه چيز در خور همه كس نيست. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص421) 
شاه بيداربخت را هر شب ما نگهبان افسر و كُلهيم (حافظ) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص502) 
هركه گريزد ز خراجات شاه،باركش غول بيابان شود هركه وظيفه خود را انجام ندهد گرفتار زيان و زحمت مىشود.داستان:معروف است فردى براى ندادن خراج و ماليات سر به بيابان گذارد و در آنجا گرفتار غول گرديد كه بر پشت او سوار شد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص786) 
تو را آن سزاوارتر - كه از دامن شاه جویى گهر (و ليكن...) فردوسى. رجوع به: اگر خاك هم بسر ميكنى...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص561) 
شاه به زبان مباركش فرمود پدرسوخته(يا)قرمساق افتخار كردن به شنيدن دشنام از بزرگان. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص502) 
اى پسر گر ملازم شاهى - نتوان بود غافل و ساهى (... بخش كن روز خويش و شبرا نيز مگذران بر فسوس عمر عزيز شب سه ساعت بامر حق كن صرف سه حساب و كتاب و دفتر و حرف سه بتدبير ملك و راى صواب سه بآسايش و تنعم و خواب بكنى گر مدبرى و مصيب روز را هم بر اين قياس نصيب پيش سلطان خشمناك مرو در دم پنجۀ هلاك مرو موج درياست قربت شاهان خشم ايشان بلاى ناگاهان اول روز پيش شاه مدام جهد كن تا سبق برى بسلام شاهرا بىنفاق طاعت كن بقبولى از او قناعت كن گر تو را كم دهد مرو در خشم ور به او بيشتر مگردان چشم چشم پر كن بدوستان قرين گوش بر دشمنان گوشهنشين هيزم خشك و برق آتشبار مرد خفته است و دشمن بيدار سود كس بر زيان او مپسند فتنه بر آستان او مپسند هركه را شاه بركشد بپذير وانكه را دشمن است دست مگير دل در او بند و گنجش افزون كن وانكه نگذاشت رنجش افزون كن بنوازد دعا كنش از جان بزند سرمپيچى از فرمان مال خواهد كليد گنج ببر مرد جويد بكوش و رنج ببر گر بآبت فرستد از آتش برخ هر دو رخ درآور خوش با كسى كو براه پيشتر است نزد سلطان بجاه بيشتر است گر بزرگى كند مدارش خرد كه تو را بار او ببايد برد آنكه بر صيد شاه دام نهد بوسه بر دست هر غلام دهد تا كه باشد دل غلامى دور از تو كارت كجا پذيرد نور بر فتوح كسان ميفكن چشم ور فتوحت نشد مشو در خشم ور گروهى مخالف شاهند راه ايشان مده كه بىراهند عيب كس بر تو چون شود تابان ديده از ديدنش فرو خوابان جهد كن تا چو ناكس اوباش نكنى سر مملكت را فاش در مياندار بند به كوشى بر زبان نيز مهر خاموشى با كسى كش نمىتوان زد مشت ور بكوشى نمىتوانى كشت اندكى خلق خوشترك بايد ور فتوحى است مشترك بايد خاطر شاه را چو آينه دان همه نقشى در او معاينه دان آنكه تا بود نقش راست شمرد نقش كژ پيش او نشايد برد. اوحدى. بدان كز همه چيزها آشكار بگردد سبكتر دل شهريار دم پادشاهان اميد است و بيم يكى را سموم و دگر را نسيم چو چرخ است كردارشان گرد گرد يكى شاد از ايشان يكى پر ز درد چو رفتى بر شه پرستنده باش كمربسته فرمانشرا بنده باش چنان كن كه هركس كه نزديك اوست برادر شود با تو دلسوز و دوست اگرچه ندارى گنه نزد شاه چنان باش پيشش كه مرد گناه بهركار بروى دليرى مكن مگو پيش او چون همالان سخن بپرهيز از او بر بد آراستن هم از آرزوى كسان خواستن اگر چند گستاخ داردت پيش چنان ترس از او كز بدانديش خويش منه پيش او درگه خشم پاى چو خشم از تو دارد تو پوزش نماى زيانش مخواه از پى سود كس بكارش درون راستى جوى و بس ز كردار گفتار بر مگذران مگوى آنچه دانش ندارى بران بهر نيكيش دار سيصد سپاس هم اندك دهش زو فراوانشناس بخوبانش بر ديده مگمار هيچ وزان ره كه فرموده باشد بسيج چو چيزيش خواهى و ندهد متاب مبر ز آتش خشمش از رويت آب همه خوى و كردار او را ستاى همان دشمنش را نكوهش فزاى ز سستى مدان گر بود نيكمرد كه داند چو نيكى بدى نيز كرد مبين نرمى پشت شمشير تيز گزارش نگر گاه خشم و ستيز تو از بردباران بدل ترس دار كه از تند در كين بتر بردبار مگردان دروغ آنچه گويد سخن وز آنچت بپرسد نهان زو مكن گرت چيزى اندر خور شهريار فزونى بود آيد او را بكار بدو بخش هرچند داريش دوست كه نيز آنچه الفقدى از جاى اوست نبايد شد از خندۀ شه دلير نه خنده است دندان نمودن ز شير چو دريا نمايدت در خوشاب همى جوى در و همى ترس از آب اگرچه پرستى ورا بيشمار برو بر مكن ناز و كژى ميار كه گر خواهد او چون تو يابد بسى دهد جاى و جاهت بديگر كسى مزن فال بد پيشش از هيچ سان بد و نيك رازش مگو با كسان هرآنگه كه كاريت فرمود شاه در آنوقت هيچ آرزو زو مخواه چو فرهنگى آموزيش نرم باش بگفتار با شرم و آزرم باش چنانش نماى از دل راه جوى كه از وى تو گيرى همى رنگ و بوى به نخجيرگاه و صف رزم و كين نگرد از برش دور گامى زمين گر از جاه باشى سر انجمن تو آن جاه از او دان نه از خويشتن بدان تا تو با بزم باشى و سور مگرد از پرستيدن شاه دور چو نزدش بوى بسته كن چشم و گوش بر او جز بنرمى زمانى مكوش ز كسهاى او بد مران پيش اوى سخنها جز آن كش خوش آيد مگوى ره اسب و آرايش بزم و ساز ز هرسان كه دارد شه سرفراز تو ز انسان مياور ز كار آگهى كه باشه برابر نشايد رهى چو چندين رهى را ببايد گهر نگر شاهرا چند بايد دگر ز كهتر پرستيدن و خوشخوئيست ز مهتر نوازيدن و نيكوئيست. اسدى طوسى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص320) 
دختر شاه غازىام به هرچه باشه(باشد)راضىام (اشاره به بانوان بيشمار اندرون پارهاى از شاهان قاجار). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص360) 
باسب شاه گفته است يابو، باسب شاه كره گفتن وقتى بفرومايهاى بدى يا سخن درشتى بگويند و باو بربخورد و اظهار رنجش كند اين مثل را در مورد او ايراد نمايند.مثال:آقا شما حق نداريد اين«حرفهاى كلفت را بمن بزنيد.مخاطب: مگر باسب شاه گفتم كره(يا)يابو. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص84) 
با پول سر سبيل شاه هم مىتوان نقّاره زد با پول همه كار مىتوان كرد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص110) 
با پول روى سبيل شاه هم ميتوان نقاره زد همانند و بمعنى«با پول همه كار ميتوان كرد» 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص79) 
پول بده و روى سبيل شاه نقاره خانه بساز رجوع شود به:با پول روى سبيل شاه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص143) 
شاه خدابنده،سنده كى سنده، منده كى منده به كتاب داستانهاى امثال جلد دوم رجوع شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص372) 
شاه را از زين (يا از اسب) پائين كشيدن توهين كردن.بىادبى كردن (غالبا بطريق سئوال و با ادات«مگر» استعمال ميشود).مثال:چرا از حرفى كه زدم اينقدر خشمگين شدى،مگر شاه را از اسب(يا از زين)پائين كشيدم؟ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص373) 
پشت مسجد شاه داد زده است آى سيبزمينى همانند به اسب شاه گفته است يابو. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص206) 
آدم پولدار روى سبيل شاه نقاره مىزند با پول هركار مىتوان كرد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص13) 
شاه را از اسب(يا)از زين پايين كشيدن سخت توهين كردن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص502) 
فضول چه كار دارد خانۀ شاه كجاست(؟) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص420) 
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نيست (تا چه بازى رخ نمايد بيدقى خواهيم راند...)حافظ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص540) 
بر سر كوى عاشقى شاه و گدا يكى بود (... پادشهى كند كسى كوست گداى چون توئى.) سلمان ساوجى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص422) 
با پول سر سبيل شاه نقاره می زنند رجوع به: اى زر تو خدا نۀ...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص347) 
شاه مىبخشد شيخ علىخان نمىبخشد بكتاب داستانهاى امثال رجوع شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص373) 
وقتى شخص اصلى لطفى كند يا گناه كسى را ببخشد ولى اتباع او برخلاف آن رفتار كنند گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص503) 
دلخواه را خورين يا شاه حكم كرده به كتاب داستانهاى امثال(جلد دوم)مراجعه شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص280) 
سكه شاه ولايت هرجا رَوَد پسآيد در مورد اشخاص بىلياقتى گفته ميشود كه در هر كار وارد شوند بر اثر بىكفايتى سرانجام رانده شوند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص356) 
به آدم نالايق كه از هرجا رانده مىشود گويند(مانند سكه بىارزشى كه به هر كه دهى او پس مىدهد). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص486) 
در آفتاب سايه شاه و گدا يكى است (در چشم پاكبين نبود رسم امتياز...)صائب 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص361) 
نيست از شاه عجب،گر بنوازد درويش (پرسش حافظ دلسوخته كن بهر خدا...) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص756) 
حكم بچه از حكم شاه روانتر است چرا كه بچه هرچه را خواست با گريه و زارى طلب مىكند و سرانجام بحصول مقصود موفق ميگردد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص213) 
كودكان آنچه را خواهند با گريه و زارى به دست آورند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص312) 
تو را با سخن هاى شاهان چه كار (... نه فرزانه مردى نه جنگى سوار. و در جاى ديگر سخنهاى بيهوده كم ميشمار.) فردوسى. رجوع به: «تو را با نبرد دلیران چه کار»شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص561) 
شاه باللهاش بازى ميكند؟(مگر) اصطلاحى است بين قماربازان كه وقتى حريف از اجراى قواعد و مقررات بازى شانه تهى و بخواهد بزور عقيدۀ خود را بطرف تحميل كند،حريف بعنوان اعتراض گويد:شاه باللهاش بازى ميكند؟يا مگر شاه باللهاش بازى ميكند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص372) 
زمستان آب شاه و گدا يكسان است فقط در زمستان آب شاه و گدا هردو خنك و گوار است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص450) 
مگر به اسب شاه گفتهاند يابو؟ مگر توهين شده است،گفته من حقيقت است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص704) 
مگر شاه با لَلِه بازى مىكند؟ كه رعايت اصول بازى را نكنى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص706) 
مگر شاه باللهاش بازى ميكند؟ به مثل«بازى شاه و لله»مراجعه شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص576) 
چه فرمان يزدان چه فرمان شاه (تو دانى كه از دين و آئين و راه...) اسدى. نظير: امر سلطان چو حكم يزدان است. سنائى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص680) 
(تو دانى كه از دين و آيين و راه...)اسدى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص297) 

توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص203) 
به شطرنج اندرون هم شاه باشد (نه هر شاهى سزاى تاج و تخت است...) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص172) 
چون گدا شاه نيز نانخواهيست. (هركه را در جهان همى بينى گر گدائى و گر شهنشاهى است طالب لقمهايست وز پى آن در بن چاه يا سر گاهى است مقصد جمله خلق يك چيز است ليك هريك فتاده در راهى است اهل عالم بنان چو محتاجند پس بنزديك آنكه آگاهى است شاه را بر گدا چه ناز رسد ... اختلافى كه هست در نام است ورنه سى روز بىگمان ماهى است.) ابن يمين. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص667) 
پيل يا شاه راست يا خود راست (همچو پيل است كار بخرد راست...) سنائى. رجوع به: پيل در بيشه است يا...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص526) 
آخر شاهمنشى كوتنشينى است عاقب آدم ثروتمند ولخرج،فقر و بيچارگى است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص11) 
چو زن شاه شد كارها گشت خام (يكى دخترى بود پوران بنام...) فردوسى. نظير: سئل رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله من استخلفوا [اى الفرس] قالوا ابنته بوران دخت قال على عليه السلام لن يصلح قوم اوسدوا امرهم الى امرأة. حديث. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص649) 
آنجا كه شاه هم تنها مىرود توالت،مستراح. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص26) 
راحت باش وز مير و شاه مترس (كروكور ارنهاى ز چاه مترس...)اوحدى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص420) 
شاه با لَلهاش بازى مىكند همانند بازى شاه با لَله. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص502) 
كشور آباد نگردد به دو شاه (...بشكند از دو سپهدار سپاه) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص597) 
حسابكهنهها را شاه بخشيد به شوخى وقتى كسى طلب كهنه خود را بخواهد گويند به معنى صرفنظر كنيد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص310) 
شاه موشان نشسته بر سر تخت (...همچو لوطى كاسه گردانا)عبيد زاكانى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص503) 
پناه سپه شاه نيكاختر است (... چو شه شد سپه چون تن بىسر است.) اسدى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص512) 
پيش از چوب شاه لله ميكند بكتاب داستانهاى امثال رجوع شود همانند پيش از مرگ واويلا مىكند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص148) 
مگر باسب شاه يابو گفتند؟ چرا چنين بتو برخورد،يا چنين ترا بد آمد؟ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص573) 
بدانديش شاه جهان كشته به (... سر بخت بدخواه برگشته به.) فردوسى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص401) 
آنجا كه شاه پياده مىرود توالت،مستراح. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص26) 
خدا شاه خلها را بيامرزد باطفال يا اشخاص بالغى كه عملى زشت يا مقرون بديوانگى مىكنند بر سبيل مزاح گفته مى- شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص224) 
سرت مثل سر شاه مىماند به شوخى به كسى كه انتظار تعريف يا تمجيد دارد گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص472) 
ظلم لشگر ز ضعف شاه بود (...بد شود دل چو تن تباه بود)سنائى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص535) 
سرش مثل سر شاه مىماند تعريف از كسى با چاپلوسى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص835) 
با شاه خويشى ندارد كسى (خطرهاست در كار شاهان بسى كه...) نظامى. رجوع به: الملك عقيم...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص363) 
به اسب شاه گفتند يابو؟ توهين شد.چنانچه تذكّرى موجب اعتراض يا رنجش گردد گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص158) 
روى سبيل شاه نقاره زدن زياده از حد جسارت كردن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص436) 
سايه شاه و گدا يكى است سايه سايه است تفاوتى ندارد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص463) 
سرش به سر شاه مىماند خودنمائى يا تكبر و غرور بسيار دارد(بر سبيل استهزاء گفته ميشود). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص348) 
متكبر و مغرور است.بر سبيل استهزا گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص477) 
پشت سر شاه كُس زن شاه در غياب همهكس بدگويى ممكن است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص205) 
پشت سر شاه به پدر شاه به توبيخ، در غيبت همه كس بىترسى بدى توان گفت. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص508) 
آخر شاه منشى،كاهكشى پس از زندگى بعزت بمذلت افتادن.اين مثل بيشتر در مورد كسى بكار رود كه بعد از ادعاى سرورى و مهترى كردن،تن به پستى و فروتنى در دهد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص14) 
با شاه پالوده نخوردن زير بار احدى نرفتن.بخود مغرور بودن.خود را برتر از ديگران گرفتن.مثال:آنقدر بخود مغرور است كه حاضر نيست حتى با شاه پالوده بخورد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص85) 
به خود زياده از حد مغرور بودن(با شاه پالوده نمىخورد). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص117) 
مگر شاه مردن شده؟ در گذشته اغلب وقتى شاه مىمرد امراى كشور سر بطغيان برميداشتند و مملكت را پر از آشوب و هرج و مرج ميساختند و اين مثل از آنجا پيدا شده و امروز عوام موقعى ايراد كنند كه كسى بآنها بخواهد زورى بگويد و ملكى يا مالى را بستم از چنگ آنها بيرون آورد.مثال:مگر شاه مردن شده كه ميخواهى ملكم را بزور تصرف يا اثاث خانهام را بجبر تصاحب كنى؟ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص576) 
تحفه شاه خراسونه (خراسان است).به جنس بنجل و كمارزش گويند.گاهى اضافه كنند هرجا رود پس آيد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص231) 
بازى شاه و لله قمارى كه يكطرف نسبت بحريف خود با قلدرى عمل كند و باو زور بگويد و رعايت قواعد را نكند. مثال:مگر بازى شاه و لله است كه تو هر طور ميل دارى بازى ميكنى و دايم جر ميزنى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص84) 
چو بيدادگر شد جهاندار شاه به گردون نتابد ببايست ماه به پستانها در شود شير خشک نباشد به نافه درون بوى مشک ز ناو و ريا آشكارا شود دل نرم چون سنگ خارا شود به دشت اندرون گرگ مردم خورد خردمند بگريزد از بى خرد شود خايه در زير مرغان تباه هر آنگه كه بيدادگر گشت شاه (چنين گفت زن كاى گرانمايه شوى مرا بيهده نيست اين گفتگوى...) فردوسى. و رجوع به: اسكندر رومى را...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص635) 
چنين گفت نوشيروان قباد كه چون شاه را سر بپيچد ز داد كند چرخ منشور او را سياه ستاره نخواند ورا نيز شاه ستمنامۀ عزل شاهان بود چو درد دل بيگناهان بود. فردوسى. رجوع به: اسكندر رومى را گفتند...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص628) 
چو كشور شود پر ز بيداد و كين بود همچو بيمارى اندوهگين نباشد پزشكش كسى جز كه شاه كه درمانش سازد بگنج و سپاه. اسدى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص653) 
به ايران هرآنگه كه آسوده شاه - به هر كشورى برندارد سپاه - ببايد ز هرجاى دشمن بكين - پرآشوب گردد سراسر زمين فردوسى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص377) 
چالش فرزين و بيدق جنگ پيل و رخ به هم - جز براى پاس شاه و بهر مات شاه نيست حضرت اديب. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص606) 
شاهى كه بر رعيت خود مىكند ستم مستى بود كه مىكند از ران خود كباب (صائب) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص503) 
اگرچه ساعد شاهان بود نشيمن باز - ولى به كام دل باز آشيان باشد (غريب اگرچه وزير شه جهان باشد هميشه ميل دلش سوى خانمان باشد...) ابن يمين. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص205) 
بر آن شاه نفرين كند تاج و گاه - كه پيمان شكن باشد و كينه خواه فردوسى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص412) 
اگر فضول نباشد شاه از كجا مىداند على آباد(يا)پس قلعه كجاست راه اخاذى و تعدى را فضولها به صاحبان قدرت نشان مىدهند.فضولى افراد موجب زحمت ديگران مىشود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص84) 
تو گر بنده اى خون شاهان مريز - كه نفرين بود بر تو تا رستخيز فردوسى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص566) 
بر ما چه برگشتن از شاه خويش - چه برگشتن از راه يزدان و كيش اسدى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص426) 
آدم پولدار روى سبيل شاه نقاره ميزند(يا نقاره خانه ميسازد) با پول مشكلترين كارها را ميتوان كرد و سخت ترين مقاصد را ميتوان انجام داد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص17) 
اگر شاه با داد و بخشايش است - جهان پر ز خوبى و آسايش است (وگر كژى آرد بداد اندرون كيستش بود خوردن و آب خون.) فردوسى. رجوع به: اسكندر رومى را گفتند...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص217) 
اگر شاه با شاه جويد نبرد - چرا بايد اين لشكر و دار و برد فردوسى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص218) 
چو بی گنج باشى نيابى سپاه - تو را زيردستان نخوانند شاه. فردوسى. رجوع به: اى زر تو خدا نهاى...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص635) 
تنگ باشد يكى جهان و دو شاه - تنگ باشد يكى سپهر و دو ماه سنائى. رجوع به: آبانبار شلوغ...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص553) 
شاه چو دل بركند ز بزم گلستان آسان آرد به چنگ مملكت آسان (ابو حنيفه اسكافى) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص502) 
چنان دان كه ريزندۀ خون شاه - جز آتش نبيند به فرجامگاه. فردوسى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص619) 
بدان تا تو با بزم باشى و سور - مگرد از پرستيدن شاه دور اسدى. رجوع به: اى پسر گر ملازم شاهى...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص398) 
چو از شاه شد تخت شاهى تهى نه خورشيد بادا نه سرو سهى . فردوسى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص630) 
آنكه شاه آن كند كه او گويد - حيف باشد كه جز نكو گويد سعدى. خاصگان و نزديكان شاه را سعايت دربارۀ ديگران سزاوار نيست. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص65) 
(سعدى) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص32) 
اگر چند باشد سرافراز شاه - به دستور گردد دل آراى گاه فردوسى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص203) 
اگر فضول نباشد شاه چه داند پس قلعه/گج و هاردنك كجاست از كلمۀ فضول نمام و سخنچين خواهند. و مراد اينكه اگر شاه براين قريۀ محقر و صعب الطريق خراج نهاده از اثر سعايت نمامان است. مثل را در نظاير اين مورد استعمال كنند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص224) 
اى شاه نصيب خويش بيرون كن - زين جاه بلند و نعمت شاهى (... بنگر بضعيف حال درويشان بگذار سپاس آنكه بر گاهى) ناصر خسرو. رجوع به: ان اللّه تعالى فرض...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص326) 
اگرچه ندارى گنه نزد شاه - چنان باش پيشش كه مرد گناه اسدى. رجوع به: بدان كز همه چيزها آشكار...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص205) 
چو بر شاه عيب است بدخواستن ببايد به خوبى دل آراستن. فردوسى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص634) 
چو دانا بود شاه پيروزبخت بنازد بدو كشور و تاجوتخت. فردوسى. رجوع به: آنكس كه داناتر است...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص644) 
شاه غمخوار نايب خرد است شاه خونخوار شاه نيست دد است (سنائى) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص503) 
اى كه رويت به قربت شاهست - چه روى كابگينه در راهست (... ميروى نرمتر بنه گامت تا مبادا كه بشكنى جامت.) اوحدى. رجوع به: احذر مباسطة الملوك، و رجوع به: ايكه دايم ملازم شاهى...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص329) 
پيل شاهيست ليك با هيبت - همه كس ترسناك از اين صولت سنائى. تعبير رؤياى پيل پادشاه با هيبت باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص526) 
هركه شاه آن كند كه او گويد حيف باشد كه جز نكو گويد (سعدى) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص785) 
آنكه بر صيد شاه دام نهد - بوسه بر دست هر غلام دهد (هركه را شاه بركشد بپذير و آنكه را دشمن است دوست مگير...) اوحدى. نظير: بهر يك گل منت صد خار ميبايد كشيد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص64) 
اگر پشه از شاه يابد ستم - روانش به دوزخ بماند دژم فردوسى. رجوع به: اسكندر رومى را پرسيدند...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص197) 
اگر شاه هر هفت كشور بود - چو آميزه مو شد مكدر بود اسدى. رجوع به: از مرگ خود...، و رجوع به: نزيبد مرا با...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص218) 
اگر شاهى برد هزل آبرويت - وگر ماهى كند چون خاك كويت (مكن فحش و دروغ و هزل پيشه مزن برپاى خود زنهار تيشه نخيزد دشمنى الا ز هذيان. تو هذيان بر زبان خود مگردان...) ناصر خسرو. رجوع به: اگر خواهى كه با مقدار باشى...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص218) 