معنای سراى سپنج

سراى سپنج

خانۀ علفى باشد كه بر كنار فاليز و كشت و زراعت سازند و كنايه از روزگار و دنيا هم هست.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص502)
sourceLink

كاروانسرا. ¦¦كنايه است از دنيا.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1648)
sourceLink

كنايه است از دنيا. ¦¦خانۀ علفى كه كنار پاليز و كشت و زراعت سازند.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1667)
sourceLink

خانۀ عاريت
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1872)
sourceLink

اين جهان.رودكى فرموده است: بيش مفكن بر اين سراى سپنج#كين جهان است بازى و نيرنج
(
فرهنگ قواس
, ص6)
sourceLink

ضرب المثل سراى سپنج

چه بنديد دل در سراى سپنج كه دارد گهى شاد و گاهى به رنج زمانى چو اهريمن آيد به جنگ زمانى عروسى پر از بوى و رنگ زمانى همى بار زهر آورد زمانى ز ترياك بهر آورد.

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص673)
sourceLink

چنين است كار سراى سپنج چو دانى كه ايدر نمانى مرنج مخور انده و باده خور روز و شب دلت پر ز رامش پر از خنده لب.

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص624)
sourceLink

چه بندى دل اندر سراى سپنج چه نازى به گنج و چه نالى ز رنج كز آن گنج ديگر كسى برخورد جهاندار دشمن چرا پرورد.

فردوسى. رجوع به: بخور هرچه دارى...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص673)
sourceLink

چه جویى همى زين سراى سپنج كه آغاز گنج است و فرجام رنج.

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص674)
sourceLink

نمانى همى در سراى سپنج چه نازى به تاج و چه نازى به گنج

(فردوسى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص745)
sourceLink

اگر تاج دارى وگر درد و رنج - همان بگذرى زين سراى سپنج

فردوسى. رجوع به: از مرگ خود چاره نيست، شود.
(
امثال و حکم
, ص197)
sourceLink

اگر جاودانه نمانى به جاى - همان نام به زين سپنجى سراى

فردوسى. نظير: كه نام است اندر جهان يادگار نماند بكس جاودان روزگار. فردوسى. نام باقى طلبى گرد كم‌آزارى گرد كز كم‌آزارى كم‌عمر نيامد كركس. سنائى. نام توان يافت بخلق حسن. فرخى. نام بلند به از بام بلند. نام شاهان بنيكوئى سمر است. ظهير فاريابى. نام محمود نه نيك آيد با فعل ذميم. ناصر خسرو. نام نيكو گر بماند ز آدمى به كز او ماند سراى زرنگار. سعدى. ذكر الفتى عمره الثانى و حاجته مافاته و فضول العيش اشغال. متنبى. كسى كو نكونام ميرد همى ز مرگش تأسف خورد عالمى. اسدى. برنج است آنكش هنرها مهست نكوكارى و نيكنامى به است. اسدى. كه ماند نكوكارى ايدر بجاى بود با تو نيكى بديگر سراى. اسدى. نكونامى از گيتى آنرا سزاست كه كردار او خوب و گفتار راست. اسدى. همان مرگ بهتر بنام بلند از اين زيستن با هراس و گزند. فردوسى. تو را نام بايد كه ماند دراز نمانى همى كار چندين مساز. فردوسى. اگر نيست ايدر فراوان درنگ همان نام بهتر كه ماند نه ننگ. فردوسى. يكى داستان زد براين بر پلنگ چو با شير جنگى درآمد بجنگ بنام ار بريزى مرا گفت خون به از زندگانى بننگ اندرون. فردوسى. ز نام است تا جاودان زنده مرد كه مرده شود كالبد زير گرد اگر توشه‌مان نيكنامى بود روانمان بدانسر گرامى بود. فردوسى. پس از مرگ نفرين بود بر كسى كز او نام زشتى بماند بسى كه نام است اندر جهان يادگار نماند بكس جاودان روزگار. فردوسى. مرا سرنهان گر شود زير سنگ از آن به كه نامم برآيد به ننگ. فردوسى. نديدى كه چند از بزرگان كه مرد ز گيتى جز از نام نيكى نبرد. فردوسى. خنك مرد درويش با دين و هوش فراوان جهانش بماليده گوش كه چون بگذرد زين جهان نام نيك بماند از او هم سرانجام نيك. فردوسى. بنام نكو گر بميرم رواست مرا نام بايد كه تن مرگراست. فردوسى. نام نيكو را بزرگان عمر ثانى گفته‌اند: العراضه. و ترى ثناء الرودكى مخلدا من كل ما جمعت بنو سامان بسا جائى كه محمودش بنا كرد كه از رفعت همى با مه مرا كرد نبينى زان همه يك خشت برپاى ثناى عنصرى مانده است برجاى. نظامى. نصحتكم يا ملوك الارض لا تدعوا كسب المكارم بالاحسان و الجود هذى خزائن محمود قد انتهبت و لا انتهاب لنا فى ذكر محمود. محمد عاصمى. بنام نكو زنده بايست بود كه سرمايه عمر است و نامست سود كسى كو بگويدت جاويد زى بمان اندرين شارسان هرگزى دروغش مپندار و از من شنو كه يادت بگيتى بود عمر نو. حضرت اديب. نكونامى از گيتى آنرا سزاست كه كردار او خوب و گفتار راست. اسدى. نيك اگرچه ز فنا گشته گم است نام نيكوش بقاى دوم است. جامى. نيك نام از صحبت نيكان شوى همچو از پيغمبر تازى هلال. ناصر خسرو. نيكوان رفتند و سنتها بماند وز لئيمان ظلم و لعنت‌ها بماند. مولوى. فكن حديثا حسنا ذكره فانما الناس احاديث. بارى چو فسانه ميشوى اى بخرد افسانۀ نيك شو نه افسانۀ بد. پس از تو ابن يمين چون فسانه خواهد ماند بكوش تا ز تو نيكو بماند افسانه. ابن يمين. انوشه كسى كو نكونام مرد چو ايدر تنش ماند نيكى ببرد. اسدى. خنك كسى كه پس از وى حديث خير كنند كه جز حديث نميماند از بنى‌آدم. سعدى. انما الناس حديث حسن كن حديثا حسنا لمن وعى. اگر ماند ايدر تو را نام زشت نيابى عفى اللّه خرم بهشت. فردوسى. بپرهيز تا بد نگرددت نام كه بد نام گيتى نبيند بكام. فردوسى. همى نام جاويد ماند نه كام بينداز كام و برافراز نام. فردوسى. هم از پيشه‌ها آن گزين كاندر اوى ز نامش نگردد نهان آبروى. فردوسى. سعديا مرد نكونام نميرد هرگز مرده آنست كه نامش بنكوئى نبرند. سعدى.
(
امثال و حکم
, ص199)
sourceLink

چنين است رسم سراى سپنج گهى ناز و نوش و گهى درد و رنج.

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص623)
sourceLink

چو دل برنهى بر سراى سپنج همه زهر زو بينى و درد و رنج.

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص647)
sourceLink

چه بندى دل اندر سراى سپنج چو دانى كه ايدر نمانى مرنج

(... اگر شهريار است و گر هست گرد بدينسان نمايد جهان دست برد.) فردوسى. رجوع به: از مرگ خود چاره نيست، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص673)
sourceLink

اگر چند بسيار مانى به جاى - هم آخر سرآيد سپنجى سراى

اسدى. رجوع به: از مرگ خود چاره نيست، شود.
(
امثال و حکم
, ص203)
sourceLink

اگر گنج يابى وگر درد و رنج - نمانى همى در سراى سپنج

فردوسى. رجوع به: از مرگ خود چاره نيست، شود.
(
امثال و حکم
, ص226)
sourceLink

چنين است رسم سراى سپنج بدان كوش تا دور مانى ز رنج.

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص623)
sourceLink

چنين است رسم سراى سپنج نمانى در او جاودانى مرنج.

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص623)
sourceLink

اين سراى سپنج نيايند جويندگان جز به رنج

(چنين گفت پس ك‍...) فردوسى.
(
امثال و حکم
, ص335)
sourceLink

سراى سپنج

دنياى گذرا،مخفف سه پنج روز.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص469)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.