معنای خواربار

خواربار

غله‌اى كه براى قوت عيال خود از جايى آرند،و بعربى ميره گويند، فردوسى گويد: بيت اگر مصريانرا كنم برگ راست شود خواربار همه زودكاست
(
فرهنگ رشیدی
, ص617)
sourceLink

با ثانى معدوله و باى ابجد بر وزن كارزار به معنى خوراك اندك است كه قوت لا يموت باشد و مزه و لذت را نيز گويند و تومنى است از تومنات به خارا و خطۀ نزديك رى.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص354)
sourceLink

- يعنى بارى كه مردم آن را قوت كنند . مثالش فردوسى گويد در يوسف و زليخا. بيت اگر مصريان را كنم برگ راست شود خواربار همه زود كاست
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص431)
sourceLink

بمعنى غله كه براى قوت عيال خود از جائى آورند فردوسى كويد اكر مصريان را كنم كاكور است شود خواربار همه زودكاست
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص353)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] خوراك و طعام. و خوراك اندك. و غله. و توشه‌اى كه براى قوت عيال از جائى آورند. و مزه و لذت و چاشنى. و تومنى از تومنهاى بخارا. و نيز بلوك خوار رى را خواربار گويند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1415)
sourceLink

آنچه بخورند و گندم نيز گويند.
(
فرهنگ قواس
, ص143)
sourceLink

خواربار

(اسم مركب) خوراك. طعام.آنچه بخورند.موادى كه براى تهيۀ غذا به كار بروند.|| غله. -ادارۀ خواربار؛ دايرهاى بوده از دواير شهردارى كه به كار خوراك و مواد غذايى مردمان رسيدگى مىكردهاست.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1170)
sourceLink

خواربار در اصطلاح

برنامۀ خواربار مشترك سازمان ملل با مؤسسۀ خواربار و كشاورزى جهانى

البَرْنامَجُ الغذائيُّ العالَميُّ المُشْتَرَكُ بينَ‌ الأُممِ المُتَّحِدَةِ و مُنَظَّمَةُ الأغذِيَةِ‌ و الزِّراعَة.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص32)
sourceLink

خواربار، مواد غذائى

التَّمْوِينُ‌، المَوادُّ الغِذائِيَّة.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص56)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.