گولانج همان گلانج يعنى نانى در غايت نزاكت كه از سفيدۀ تخم مرغ،و نشاسته پزند،و در شربت انداخته با چمچه خورند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1251) 
به سكون نون و جيم به معنى گولاج است كه نوعى از حلوا باشد و بعضى گويند نانى است در غايت نزاكت كه از سفيدۀ تخم مرغ و نشاسته پزند و در شربت قند اندازند و خورند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص810) 
حلوائى باشد كه آن را«لابرلا»خوانند. لبيبى گفت:بيت گولانج و گوشت[و]گرده[و]گوز آب[و]گادنى گرمابه[و]گل و مل و گنجينه[و]گليم 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص54) 
- [بضم گاف و سكون نون] حلوائى باشد كه آن را لابرلا نيز گويند و شيرازيانش گولاج خوانند. مثالش شمس فخرى گويد: بيت بخوان نعمت او آز چارپهلو شد ز بسكه خورد مربا و قليه و گولانج و در فرهنگ نانيست كه از سفيدۀ تخممرغ و نشاسته در غايت نزاكت پزند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1181) 
(اسم) گولاج. نوعى شيرينى. لابرلا. ¦¦نانى بسيار نازك كه از سفيدۀ تخممرغ و نشاسته بپزند و در شربت قند بيندازند و بخورند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2466) 
[اسم][فارسی]قسمى از حلوا كه گولاج نيز گويند.و قسمى از نان كه از سفيدۀ تخم مرغ و نشاسته پزند و آن را در شيره شكر انداخته خورند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2923) 
حلوايى كه آنرا لابرلا خوانند.ليبى گفت: گولانج و گوشت و گرده و گوزاب و گادنى#گرمابه و گِل و گُل و گنجينه و گليم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص18) 
حلوائى را گويند كه آنرا لابرخوانند. لبيبى گفته است: گولانج و گوشت و گرده و گوزآب و گاونى#گودابه و گل و گل و گنجينه و گليم 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص147) 