نَحُزَ ینحُز

فعل ماضی ثلاثی مجرد باب فعُل یفعُل
bookmark

معنای نَحُزَ ینحُز

نَحُزَ البعيرُ نَحَزا

اصابهُ داءُ النحاز فهو (ناحِزٌ و نَحِز و نَحِيز) اَي: بهِ نحاز و الناقة بهاءٍ.
(
أقرب الموارد
, ج5 , ص361)
sourceLink

نَحُزَ البَعيرُ

مرادف(نَحِزَ)است.
(
فرهنگ ابجدی
, ص903)
sourceLink

اصابهُ داءُ النُحَاز
(
المنجد فی اللغة
, ص794)
sourceLink

نَحُزَ الحيوان

نَحَزًا:أَصابه داءٌ جعله يسعل شديدًا. فهو نَحِيزٌ.
(
المعجم الوسيط
, ج2 , ص906)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.