اِسْتَكْمَدَ

فعل ماضی ثلاثی مزید باب استفعال
bookmark

معنای اِسْتَكْمَدَ

اِسْتَكْمَدَ

تيره شدن،كدر شدن،مات شدن؛تيره شدن،غليظ شدن(رنگ).
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص598)
sourceLink

مداخل هم ریشه اِسْتَكْمَدَ

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.