bookmark

معنای شران

شران

(صفت فاعلی) پياپىريزنده و روان. روان و پياپىريزنده.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1791)
sourceLink

شرّان

باران تند.
(
فرهنگ قواس
, ص19)
sourceLink

شران [ carrān ] [ corrān ]

به ضم اول بر وزن غران به معنى پياپى ريزنده و روان باشد و باران را نيز گفته‌اند به اعتبار پياپى ريختن و به اين معنى به كسر اول هم آمده است و عربان ثجاج گويند با ثاى مثلثه بر وزن دراج.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص569)
sourceLink

- [بضم شين و تشديد راى مهمله] يعنى روان و ريزنده پياپى و بعربى ثجاج گويند بفتح ثاى مثلثه و تشديد جيم اول .
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص881)
sourceLink

[صفت‏][فارسی‏]روان و پياپى ريزنده.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص2026)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.