وخشور [ voxcovr ]به فتح اول بر وزن دستور پيغمبر و رسول را گويند و به ضم اول هم آمده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص931) 
بضم واو و شين و واو معروف،پيغمبر و در نسخۀ سرورى بفتح واو گفته، و مثالش در لغت اندا گذشت. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1452) 
بضم واو و شين و واو معروف در فارسى بمعنى پيغمبر است عموما و فارسيان بچندين و خشور از اهل ايران قايلند و از همه بزركتر مهآباد را كويند و بعد از وجى افرام و شاى كليو و ياسان و كلشاه كه كيومرز باشد و بعد از او چند تن از سلاطين و پادشاهان ايران را پيغمبر دانند و از آن جملهاند سيامك و هوشنك و تهمورس و جمشيد و فريدون و منوچهر و كيخسرو و زردشت و ساسان اوّل پسر بهمن و ساسان پنجم كه بروزكار پرويز بوده و دساتير را جمع نموده و كويند و خشور نيز مانند دستور كه بمعنى وزير است و در اصل دستور بوده يعنى صاحب مسند و كنجور كه كنجور بوده يعنى حافظ كنج در اصل و خشور بوده است يعنى صاحب وخش و وخش بپارسى يعنى صاحب كشف و الهام كه آن را فرتاب نيز كويند و آن پرتو بزركى است كه از خداى تعالى بر دل پيغمبران تابد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص732) 
- [بفتح واو و سكون خاى معجمه و ضم شين قرشت] پيغمبر باشد. مثالش استاد دقيقى: شعر يكى حال از گذشته دى يكى از نامده فردا همىگويند، پندارى كه و خشورند يا كندا 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1483) 
[اسم][فارسی]پيغمبر و رسول. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج5 , ص3840) 
پيغامبر باشد.عنصرى گويد يكى از حال بگذشته يكى از نامده فردا#همى گويد تو پندارى كه وخشور ست يا گندا 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص7) 
وخشور (صفت ، اسم) پيامبر. رسول. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3124) 