السَّيَّال آب يا مايعى كه بسيار روان باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص507) 
ضَرْبٌ من الحِسَابِ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المحیط في اللغةالمحیط في اللغة
, ج8 , ص380) 
الشديد السيل و هي (سَيَّالة). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج2 , ص759) 
الشديد السَيل 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص368) 
سيّال بتشديد ياء روان 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ کنز اللغاتفرهنگ کنز اللغات
, ج2 , ص765) 
سَيّالٌ ياسمين و آنچه دراز بود از درخت تير 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( دستور اللغةدستور اللغة (کتاب الخلاص)
, ص408) 
سَيَّال سائل،و شُدِّد للمبالغة:«حِبْرٌ سَيَّال» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
جارٍ،سريع:«كتابةٌ سيَّالة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
طَلِق،سَهل،سَلِس، مُتدفِّق:«أُسْلُوبٌ سَيَّال»،«كَتَبَ بقلم سَيَّال»:كتب بسَلاسة و سُهولة 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص735) 
سيلوار،سيلابى؛آبگونه؛روان، مايع،جريان آب؛جسم سيال. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص313) 
قَلَمٌ سَيّال قلم روان. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص313) 