پرند بفتحتين،بافتۀ ابريشمى،و شمشير و جوهر آن،و بهر سه معنى فرند بكسر فا و را،معرب آن،و بمعنى پروين،و خيار صحرايى نيز گفتهاند،فخر گرگانى گويد: بيت بيكدستش پرند آب داده بديگر دست مشكين تا بداده عنصرى گويد: بيت چو ديبۀ كه برنگ پرند هندى تيغ زبرجدش بد پود و زمردش بد تار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص291) 
بر وزن كمند بافته ابريشمى و حرير ساده را گويند و پرنيان منقش را نيز گفتهاند و به معنى زينپوش هم آمده است و به معنى پروين هم هست كه ستارههاى كوهان ثور باشد و تيغ و شمشير و جوهر تيغ و شمشير و امثال آن را نيز گويند و به معنى خيار صحرائى هم هست و مرغ و فريز را هم گفتهاند و آن سبزۀ نورسته باشد كه دواب آن را به رغبت تمام خورند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص197) 
هر دو حرير باشد.اما پرند ساده بود و پرنيان منقش .فرخى گفت: بيت چون پرند نيلگون بر روى پوشد مرغزار پرنيان هفت رنگ اندر سر آرد كوهسار لامعى گفت: بيت از روى چرخ چنبرى رخشان سهيل و مشترى چون بر پرند ششترى پاشيده دينار و درم 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص75) 
- [به راى مهمله. بوزن كمند] حرير تنك ساده باشد. مثالش خسرو شيرين: بيت پرند آسمان گون بر ميان زد بشد در آب و آتش در جهان زد و بمعنى جوهر شمشير نيز آمده. مثالش حكيم ازرقى فرمايد: بيت مبارزان قدر قدرت قضا حمله براى تيغ خود از خنجرت پرند برند و در شاهنامه بمعنى شمشير نيز چند جا بنظر رسيده از آن جمله يكى اينست: بيت بزرين و سيمين دو صد تيغ هند جز او سى بزهر آب داده پرند و فخر الدين گرگانى نيز گويد باين معنى: بيت ز شادروان بخاك اندر فكندش ز دستش بستد آن هندى پرندش و بمعنى جوهر شمشير ظاهرا بكسرتين بايد و فرند معرب آنست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص218) 
بر وزن كمند بافتۀ ابريشمى و حرير ساده و شمشير جوهر دار حكيم ابو القاسم عنصرى در صفت عمارت خواجه حسن ميمندى وزير سلطان محمود كفته شعر حصارهاى پر امثالهاى مينارنك ارم نيند و جدا هريكى ارم كردار بسان قبّهوار شك مانويش غلاف بسان كعبه و ديباى خسرويش ازار چه ديبۀ كه برنك پرند هندى تيغ زبرجدينش پود و زمرّدينش تار خاقانى كفته شعر خنجر تو چون پرند روشن و بازينت است خون دل عاشقان نقش پرند تو باد و بمعنى پروين نيز كفتهاند آن را پرن نيز كويند و بمعنى فريز كه آن سبزهايست نورسته نيز مجازا اطلاق مىشود بمناسبت سبزى رنك آن و بكسر فاء معرب است 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص225) 
(اسم) جامۀ ابريشمين بىنقش و ساده. حرير. حرير ساده. بافتۀ ابريشمى. پَرن. ¦¦حرير كه بر آن مىنوشتند. ¦¦تيغ و شمشير. شمشير برّاق. فرند. ¦¦جوهر شمشير. گوهر (در شمشير و مانند آن). ¦¦خيار صحرايى. ¦¦مَرغ. فريز. سبزۀ نورُسته. ¦¦زينپوش. ¦¦خوشۀ پروين. ستارههاى كوهان ثور. ثريا. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
(ا ، قید) پرندوش. پريشب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص576) 
[اسم][فارسی]بافتۀ ابريشمى و حرير ساده و پرنيان منقش.و زينپوش. و پروين و تيغ و شمشير.و جوهر تيغ و شمشير.و خيار صحرائى.و فريز يعنى سبزۀ نو رستهاى كه دواب برغبت آن را خورند. و حيوان پرنده.و تيماج و سختيان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص725) 
حرير باشد.پرند ساده بود و پرنيان منقّش.فرّخى گفت: چون پرند بيدگون بر روى پوشد مرغزار#پرنيان هفت رنگ اندر سر آرد كوهسار. عنصرى راست: پرىزادگان رزم را دلپسند#بپولاد پوشيده چينى پرند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص40) 
گوهر شمشير را گويند.دقيقى گفته است: برانداخت تيغ پرندآورش#همى خواست از تن ربودن سرش 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص172) 