پالهنگ به معنى پالاهنگ است و آن دوالى و ريسمانى باشد كه بر كنار لجام اسب جنيبت بندند و صيد و شكار و مجرم و گناهكار را نيز بدان محكم بربندند و كمند دو شاخه و چوبى كه بر گردن سگ نهند و نزد مجردين آنچه باعث تعلق باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص184) 
«مجر»باشد و آن رشته باشد كه بر گوشۀ لگام بسته باشند از ابريشم يا از موى و تركان«چلبر» گويند.فردوسى گفت: بيت و گر همچنانم ببندند چنگ نهاده بگردن يكى پالهنگ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص194) 
[اسم][فارسی]پالاهنگ و لگام و عنان و افسار و زمام.و طناب. و دار.و چوب دو شاخهاى كه بر گردن گناهكاران و ستور مىبندند.و كمندى كه بدان چيزى را مىگيرند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص708) 
(اسم مرکب) (از پالا +- اسپ يا اسب جنيبت +- آهنگ - كش، كشنده) رشتهاى كه بر گوشۀ لگام بسته باشد. دوال يا طنابى كه بر گوشۀ لگام بندند و اسپ را بدان كشند. قبضكش. كمند. پالاهنگ. ¦¦يوغ. ¦¦زمام كشتى. ¦¦مجرّه. آسماندره. كهكشان. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص550) 
قودكش باشد.فردوسى گفته است: وگر همچنانم ببندند چنگ#نهاده بگردن يكى پالهنگ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص176) 
پالهنگ در گردن انداختن مطيع ساختن. به فرمان درآوردن. ¦¦كنايه است از اظهار عبوديت كردن. تذلل و خشوع نشان دادن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2411) 
پالهنگ و پالاهنگ - دوالى باشد كه بر كنار لگام بسته باشند كه بدان اسب را بندند. مثال اول را حكيم انورى گويد: بيت در گردن اختيار احرار اكنون نه رواست پالهنگت و شيخ سعدى فرمايد : بيت تو بر كرۀ توسنى بر كمر نگر تا نپيچد ز امر تو سر كه گر پالهنگ از كفت در گسيخت تن خويشتن كشت و خون تو ريخت مثال دوم استاد معزى گويد: بيت كشى ز روم بخوارزم بتپرستان را فسار بر سرو در دست نيز پالاهنگ و در جامع اللغات نيازى حجازى مسطورست كه كهكشان را نيز پالهنگ گويند . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص242) 