تو را داد و آن كس كه پيوند تست - دهد نيز آن را كه فرزند تست (نهم گوئى از بهر فرزند چيز مبر غم كه چيزش بود بىتو نيز. كسى را جهانبان ز بن نافريد كه از پيش روزى نكردش پديد...) اسدى. نظير: فرزند بندهايست خدا را غمش مخور تو كيستى كه به ز خدا بنده پرورى. سعدى. تو را داد فرزند را هم دهد همانشاخ كز بيخ تو برجهد. فردوسى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص562) 
اگر نادان بود يكتاى فرزند - از او ببريد بايد مهر و پيوند ويس و رامين. آى دريغا كه خردمند را باشد فرزند و خردمند نى گرچه هنر دارد و دانش پدر حاصل ميراث بفرزند نى رودكى؟ چنين گفت مر جفت را نره شير كه فرزند ما گر نباشد دلير ببريم از او مهر و پيوند پاك پدرش آب دريا و مادرش خاك. فردوسى. پسر آن بود به كه دين پدر بگيرد نيازد بكين پدر. فردوسى. پسر آنست پدر را كه بماند بپدر. فرخى. پسر كو چون پدر باشد ستايش را سزا باشد. فرخى. پسر كو با پدر همدل بود نهمار مه باشد بخاصه چون پدر گيتىگشائى تاجده باشد. فرخى. پسر كو رها كرد رسم پدر تو بيگانه خوانش مخوانش پسر. فردوسى. پسر كو ز راه پدر بگذرد دليرش ز پشت پدر نشمرد. فردوسى. بود بيش اندوه مرد از دو تن ز فرزند ناپاك و ناپاك زن. اسدى. پسر كو ز راه پدر بگذرد ستمكاره خوانيمش و بىخرد. فردوسى. پسر كه دانا باشد بر از پدر بخورد بخاصه از پدر پيشبين دولتيار. فرخى. نشان پدر بايد اندر پسر روا نبود ار كمتر آرد هنر. فردوسى. پدر مهربان كى بود بر پسر چو باليده نبود بخوى پدر. حضرت اديب. فرزند كه نه روز به زايد نابوده به. مرزباننامه. پدر كز پسر هيچ ناخشند است بدان كان پسر تخم و بار بد است. فردوسى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص229) 
چو فرزند باشد به آئين و فر گرامى به دل بر چه ماده چه نر. فردوسى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص651) 
پسنديده تر كس ز فرزند نيست - چو پيوند فرزند پيوند نيست (فردوسى) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص204) 
فردوسى. رجوع به: بتوان ز جگر بريد پيوند...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص507) 
چگونه دوستى يابى و پشتى - ز فرزندى كه بابش را بكشتى . ويس و رامين. نظير: پدر كشتى و تخم كين كاشتى پدر كشته كى ميكند آشتى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص617) 
اگر چند فرزند چون ديو زشت - بود نزد مادر چو حور بهشت اسدى. نظير: بود مه بچه در چشم خبز دو. همه كس را عقل بكمال نمايد و فرزند بجمال. سعدى. المرء مفتون بعقله و شعره و ابنه. القر نبى فى عين امها حسنه. خاله سوسگه به بچهاش ميگويد قربان دست و پاى بلوريت. كل شيئى يحب ولده حتى الحبارى. كل فتاة بأبها معجبه و رجوع به: از محبت نار نورى مىشود، 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص204) 
چنين است كردار اين چرخ پير ستاند ز فرزند پستان شير. فردوسى. رجوع به: از مرگ خود چاره...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص624) 
فرزند كسى نميكند فرزندى، گر طوق طلا به گردنش بربندى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص418) 
همهكس را عقل خود،به كمال نمايد و فرزند خود،به جمال (سعدى) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص796) 
چو فرزند شايسته آمد پديد ز مهر زنان دل ببايد بريد. فردوسى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص651) 
چون جهان مادر و تو فرزندى گرنهاى گبر عقد چون بندى . سنائى. نظير: دنيى ار چه ز حرص دلبر تست دست زى او مبر كه مادر تست گرنهاى گبر پس بخوش سخنيش مادر تست چون كنى بزنيش. سنائى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص660) 
غم فرزند و نان و جامه و قوت بازدارد ز سير در ملكوت (سعدى) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص554) 
هركسى را عقل خود به كمال نمايد و فرزند خود به جمال (سعدى) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص780) 
چون شير به خود سپهشكن باش فرزند خصال خويشتن باش (نظامى) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص293) 
چون شير بخود سپهشكن باش فرزند خصال خويشتن باش. نظامى. رجوع به: آنجا كه بزرگ بايدت...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص664) 
پدر را عسل بسيار است اما فرزند گرمى دار است(؟) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص133) 
بتوان ز جگر بريد پيوند - ديدن نتوان خراش فرزند امير خسرو دهلوى. ز دد تيز دندانتر از شير نيست كه اندر دلش بيم شمشير نيست اگر بچۀ او شود دردمند كند مرغزارى تباه از گزند. فردوسى. گرامىتر از خون دل چيز نيست خردمند فرزند با دل يكيست. فردوسى. ز فرزند باشد پدر شاددل ز غمها بدو دارد آزاد دل. فردوسى. چه چيز است اين مهر فرزند و درد كه در نيك و بد هست تا جان نبرد چو نبود دل از بس غمش خون بود چو باشد غم آنگاه افزون بود. اسدى. اگر چند فرزند چون ديو زشت بود نزد مادر چو حور بهشت. اسدى. بفرزند خرم بود روزگار هم از وى شود تلخى مرگ خوار. اسدى. داد معشوقه بعاشق پيغام كه كند مادر تو با من جنگ هركجا بيندم از دور كند چهره پرچين و جبين پر آژنگ با نگاه غضبآلود زند بر دل نازك من تير خدنگ از در خانه مرا طرد كند همچو سنگ از دهن قلما سنگ مادر سنگدلت تا زنده است شهد در كام من و تست شرنگ نشوم يكدل و يك رنگ ترا تا نسازى دل او از خون رنگ گر تو خواهى بوصالم برسى بايد اين ساعت بىخوف و درنگ روى و سينۀ تنگش بدرى دل برون آرى از آن سينۀ تنگ گرم و خونين بمنش بازآرى تا برد ز آينۀ قلبم زنگ عاشق بيخرد ناهنجار نه بل آن فاسق بىعصمت و ننگ حرمت مادرى از ياد ببرد خيره از باده و ديوانه ز بنگ رفت و مادر را افكند بخاك سينه بدريد و دل آورد بچنگ قصد سرمنزل معشوقه نمود دل مادر بكفش چون نارنگ از قضا خورد دم در بزمين و اندكى رنجه شد او را آرنگ آن دل گرم كه جان داشت هنوز اوفتاد از كف آن بيفرهنگ از زمين باز چو برخاست نمود پى برداشتن آن آهنگ ديد كز آن دل آغشته بخون آيد آهسته برون اين آهنگ آه دست پسرم يافت خراش آخ پاى پسرم خورد بسنگ. ايرج ميرزا. مادر پير و پريشان احوال عمر او بود فزون از پنجاه زن بىشوهر و از حاصل عمر يك پسر داشت شرور و خودخواه روز و شب در پى اوباشى خويش بيخبر از شرف و عزت و جاه ديده بود او ببر مادر پير يك گره بستۀ زر گاه بگاه شبى آمد كه ستاند آن زر بكند صرف عملهاى تباه مادر از دادن زر كرد ابا گفت رو رو كه گناهست گناه اين ذخيره است مرا اى فرزند بهر داماديت انشاء اللّه حمله آورد پسر تا گيرد آن گره بستۀ زر خواه مخواه مادر از جور پسر شيون كرد بود از چاره چو دستش كوتاه پسر افشرد گلوى مادر سخت چندانكه رخش گشت سياه نيمهجان پيكر مادر بگرفت بر سر دوش و بيفتاد براه برد در چاه عميقى افكند كز جنايت نشود كس آگاه شد سرازير پس از واقعه او تا نمايد بته چاه نگاه از ته چاه بگوشش آمد نالۀ زار حزينى ناگاه آخرين گفتۀ مادر اين بود آه فرزند نيفتى در چاه. حاجى ميرزا يحيى دولتآبادى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص385) 
فرزند عزيز و نور ديده، از دبه كسى زيان نديده به مثل«از دبه كسى بدى نديده»رجوع شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص418) 
از باباش چه خير ديدم كه از فرزندش به بينم از آنكس كه مصدر خير و مهر و محبت بود يا از آنكس كه صاحب مقام بود چه خيرى نصيبم شد كه از زيردستان او به بينم. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص40) 
از پدرش چه خير ديديم كه از فرزندش ببينيم نظير: ما فرحنا بابليس فكيف بأولاده. كيف بغلام اعيانى ابوه. ترجوا لوليد و قد اعياك والده و ما رجاؤك بعد الوالد الولدا. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص109) 
گدا بهر طمع فرزند خود را كور خواهد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص481) 
شور و شرّ عالم،همه فرزند زبان است (جز فتنه نزايد چو زبان شد به سخن جفت...)واعظ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص515) 
فرزند صالح گلى است از گلهاى بهشت (از رسول اكرم ص) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص559) 
چنان بود پدرى كش چنين بود فرزند (عنصرى) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص284) 
(... چنين بود عرضىكش چنان بود جوهر.) عنصرى. نظير: بجز راى و دانش چه اندر خورد پسر را كه چونان پدر پرورد. فردوسى. خانۀ شير عرين را كدخدا زيبد عرين. فرخى. الشبل فى المخبر مثل الاسد. تخم چون نيك بود نيك پديد آيد بر. فرخى. كند فعل شيربچۀ شير. مكتبى. باشد چو پدر چنان چنين است كرى. چنان نامور بىهنر چون بود كه آموزگارش فريدون بود. فردوسى. و رجوع به: بچۀ بط اگرچه دينه بود، و رجوع به: از مار نزايد...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص618) 
فرزند بندهايست خدا را غمش مخور (...تو كيستى كه به ز خدا بندهپرورى)سعدى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص559) 
فرزند عزيز است ولى دشمن جان است (بر تربت يعقوب شنيدم كه نوشتند...)آتش اصفهانى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص559) 
هرچه آيد بر سر فرزند آدم بگذرد (گر زنى تيغم به سر ور تاج بخشى فرق نيست...)ناصح 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص771) 
فرزند يگونه،يا دنگه يا ديوونه فرزند يگانه يا دنگ است،يا ديوانه. و نيز گويند:فرزند يكى و يگانه (يا يكدانه)،يا خل است يا ديوانه(علت هم اين است كه پدر و مادر بواسطۀ فرط محبتى كه باو دارند توجه دقيقى نسبت بتعليم و تربيتش نميكنند). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص418) 
فرزند ناخلف مثل انگشت ششم است رجوع شود به فرزند بىادب به انگشت ششم ماند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص559) 
هركس را فرزند خويش خوش نمايد همانند:همه كس را عقل خود بكمال نمايد و فرزند خويش بجمال. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص644) 
داغ شكم،كم از داغ فرزند نيست در مورد كسيكه بر اثر محروميت از خوردن خوراكى تندخوئى و اظهار بيقرارى كند بر سبيل مزاح يا استهزاء گفته ميشود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص249) 
به گيتى چو فرزند،پيوند نيست (...جوانى نمانده است و فرزند نيست)فردوسى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص177) 
مادر آزادگان كم آورد فرزند (دايم بر جان او بلرزم،زيرا ك...)رودكى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص656) 
پدر را به فرزند باشد توان (چنين است آيين و رسم جهان...)فردوسى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص198) 
(چنين است آئين و رسم جهان...) فردوسى. رجوع به: بتوان ز جگر بريده پيوند...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص501) 
تو را داد فرزند را هم دهد (بخور هرچه دارى فزونى بده تو رنجيدهاى بهر دشمن منه... همان شاخ كز بيخ تو برجهد.) فردوسى. رجوع به: «تو را داد و آنكس كه پيوند تست دهد نيز آنرا كه فرزند تست»شود، و رجوع به: بخور هرچه دارى بفردا...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص562) 
حكمت پدر است و پند فرزند (پند از حكما پذير زيرا ك...)ناصر خسرو 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص313) 
چو دشمن بود گفت فرزند بد (همانگه يكى دست بر دست زد...) دقيقى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص647) 
فرزند كسى نمىكند فرزندى (...گر طوق طلا به گردنش بربندى) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص559) 
ز فرزند باشد پدر شاد دل (...ز غمها به دو،دارد آزاد دل)فردوسى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص448) 
فرزند خصال خويشتن باش (چون شير به خود سپهشكن باش...)نظامى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص559) 
چنين گفت مر جفت را ماده شير كه فرزند ما گر نباشد دلير ببريم از او مهر و پيوند پاك پدرش آب دريا و مادرش خاك. فردوسى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص627) 
چه نهى مال بهر فرزندان كه به ايشان نمی رسد چندان پسر ار مقبل است باكش نيست ورنه زان مال بهره خاكش نيست. اوحدى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص682) 
آی دريغا كه خردمند را - باشد فرزند خردمند نى - ورچه ادب دارد و دانش پدر - حاصل ميراث به فرزند نى رودكى؟ نقل از ديباچۀ سنائى خطى آقاى حاج حسين آقاى ملك. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص76) 
هر كسى بر شعر و بر فرزند خود مفتون بود گرچه آن فرزند زشت و شعر ناموزون بود 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص645) 
پند كى گيرد فرزند تو ای خواجه ز تو - چون ربابست به دستت در و بر سرت شراب ناصر خسرو. نظير: اذا كان رب البيت بالدف مولعا فشيمة اهل البيت كلهم الرقص. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص514) 
چون سزاوار عتابى به تن خويش تو خود كى رسد از تو به همسايه و فرزند عتاب. ناصر خسرو. رجوع به: آه از اين واعظان...، شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص664) 
هر شرارت در جهان فرزند آدم مىكند بهر گردآوردن دينار و درهم مىكند (فرخى يزدى) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص777) 
چهچيز آمد اين مهر فرزند و درد كه با نيك و بد هست با جان نبرد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص674) 