bookmark

معنی فرزند

فرزند

(اسم) ولد. نسل. پسر و دختر هر دو را گويند. نسل. ¦¦كودك شيرخوار. بچه. طفل. كودك.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2103)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]پسر و ابن و ولد.و بچه و طفل و كودك.و اولاد و مولود. و آنكه از كسى و يا چيزى توليد شده باشد.و حباب و غنچۀ آب. و ديگر جواهر كانى.و سبزى هميشه سبز.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2540)
sourceLink

ضرب المثل فرزند

تو را داد و آن كس كه پيوند تست - دهد نيز آن را كه فرزند تست

(نهم گوئى از بهر فرزند چيز مبر غم كه چيزش بود بى‌تو نيز. كسى را جهان‌بان ز بن نافريد كه از پيش روزى نكردش پديد...) اسدى. نظير: فرزند بنده‌ايست خدا را غمش مخور تو كيستى كه به ز خدا بنده پرورى. سعدى. تو را داد فرزند را هم دهد همانشاخ كز بيخ تو برجهد. فردوسى.
(
امثال و حکم
, ص562)
sourceLink

اگر نادان بود يكتاى فرزند - از او ببريد بايد مهر و پيوند

ويس و رامين. آى دريغا كه خردمند را باشد فرزند و خردمند نى گرچه هنر دارد و دانش پدر حاصل ميراث بفرزند نى رودكى‌؟ چنين گفت مر جفت را نره شير كه فرزند ما گر نباشد دلير ببريم از او مهر و پيوند پاك پدرش آب دريا و مادرش خاك. فردوسى. پسر آن بود به كه دين پدر بگيرد نيازد بكين پدر. فردوسى. پسر آنست پدر را كه بماند بپدر. فرخى. پسر كو چون پدر باشد ستايش را سزا باشد. فرخى. پسر كو با پدر همدل بود نهمار مه باشد بخاصه چون پدر گيتى‌گشائى تاج‌ده باشد. فرخى. پسر كو رها كرد رسم پدر تو بيگانه خوانش مخوانش پسر. فردوسى. پسر كو ز راه پدر بگذرد دليرش ز پشت پدر نشمرد. فردوسى. بود بيش اندوه مرد از دو تن ز فرزند ناپاك و ناپاك زن. اسدى. پسر كو ز راه پدر بگذرد ستمكاره خوانيمش و بى‌خرد. فردوسى. پسر كه دانا باشد بر از پدر بخورد بخاصه از پدر پيش‌بين دولت‌يار. فرخى. نشان پدر بايد اندر پسر روا نبود ار كمتر آرد هنر. فردوسى. پدر مهربان كى بود بر پسر چو باليده نبود بخوى پدر. حضرت اديب. فرزند كه نه روز به زايد نابوده به. مرزبان‌نامه. پدر كز پسر هيچ ناخشند است بدان كان پسر تخم و بار بد است. فردوسى.
(
امثال و حکم
, ص229)
sourceLink

چو فرزند باشد به آئين و فر گرامى به دل بر چه ماده چه نر.

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص651)
sourceLink

پسنديده تر كس ز فرزند نيست - چو پيوند فرزند پيوند نيست

(فردوسى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص204)
sourceLink

فردوسى. رجوع به: بتوان ز جگر بريد پيوند...، شود.
(
امثال و حکم
, ص507)
sourceLink

چگونه دوستى يابى و پشتى - ز فرزندى كه بابش را بكشتى .

ويس و رامين. نظير: پدر كشتى و تخم كين كاشتى پدر كشته كى ميكند آشتى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص617)
sourceLink

اگر چند فرزند چون ديو زشت - بود نزد مادر چو حور بهشت

اسدى. نظير: بود مه بچه در چشم خبز دو. همه كس را عقل بكمال نمايد و فرزند بجمال. سعدى. المرء مفتون بعقله و شعره و ابنه. القر نبى فى عين امها حسنه. خاله سوسگه به بچه‌اش ميگويد قربان دست و پاى بلوريت. كل شيئى يحب ولده حتى الحبارى. كل فتاة بأبها معجبه و رجوع به: از محبت نار نورى مى‌شود،
(
امثال و حکم
, ص204)
sourceLink

چنين است كردار اين چرخ پير ستاند ز فرزند پستان شير.

فردوسى. رجوع به: از مرگ خود چاره...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص624)
sourceLink

فرزند كسى نميكند فرزندى، گر طوق طلا به گردنش بربندى

(
فرهنگ عوام
, ص418)
sourceLink

همه‌كس را عقل خود،به كمال نمايد و فرزند خود،به جمال

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص796)
sourceLink

چو فرزند شايسته آمد پديد ز مهر زنان دل ببايد بريد.

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص651)
sourceLink

چون جهان مادر و تو فرزندى گرنه‌اى گبر عقد چون بندى .

سنائى. نظير: دنيى ار چه ز حرص دلبر تست دست زى او مبر كه مادر تست گرنه‌اى گبر پس بخوش سخنيش مادر تست چون كنى بزنيش. سنائى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص660)
sourceLink

غم فرزند و نان و جامه و قوت بازدارد ز سير در ملكوت

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص554)
sourceLink

هركسى را عقل خود به كمال نمايد و فرزند خود به جمال

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص780)
sourceLink

چون شير به خود سپه‌شكن باش فرزند خصال خويشتن باش

(نظامى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص293)
sourceLink

چون شير بخود سپه‌شكن باش فرزند خصال خويشتن باش.

نظامى. رجوع به: آنجا كه بزرگ بايدت...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص664)
sourceLink

پدر را عسل بسيار است اما فرزند گرمى دار است(؟)

(
فرهنگ عوام
, ص133)
sourceLink

بتوان ز جگر بريد پيوند - ديدن نتوان خراش فرزند

امير خسرو دهلوى. ز دد تيز دندانتر از شير نيست كه اندر دلش بيم شمشير نيست اگر بچۀ او شود دردمند كند مرغزارى تباه از گزند. فردوسى. گرامى‌تر از خون دل چيز نيست خردمند فرزند با دل يكيست. فردوسى. ز فرزند باشد پدر شاددل ز غمها بدو دارد آزاد دل. فردوسى. چه چيز است اين مهر فرزند و درد كه در نيك و بد هست تا جان نبرد چو نبود دل از بس غمش خون بود چو باشد غم آنگاه افزون بود. اسدى. اگر چند فرزند چون ديو زشت بود نزد مادر چو حور بهشت. اسدى. بفرزند خرم بود روزگار هم از وى شود تلخى مرگ خوار. اسدى. داد معشوقه بعاشق پيغام كه كند مادر تو با من جنگ هركجا بيندم از دور كند چهره پرچين و جبين پر آژنگ با نگاه غضب‌آلود زند بر دل نازك من تير خدنگ از در خانه مرا طرد كند همچو سنگ از دهن قلما سنگ مادر سنگ‌دلت تا زنده است شهد در كام من و تست شرنگ نشوم يكدل و يك رنگ ترا تا نسازى دل او از خون رنگ گر تو خواهى بوصالم برسى بايد اين ساعت بى‌خوف و درنگ روى و سينۀ تنگش بدرى دل برون آرى از آن سينۀ تنگ گرم و خونين بمنش بازآرى تا برد ز آينۀ قلبم زنگ عاشق بيخرد ناهنجار نه بل آن فاسق بى‌عصمت و ننگ حرمت مادرى از ياد ببرد خيره از باده و ديوانه ز بنگ رفت و مادر را افكند بخاك سينه بدريد و دل آورد بچنگ قصد سرمنزل معشوقه نمود دل مادر بكفش چون نارنگ از قضا خورد دم در بزمين و اندكى رنجه شد او را آرنگ آن دل گرم كه جان داشت هنوز اوفتاد از كف آن بيفرهنگ از زمين باز چو برخاست نمود پى برداشتن آن آهنگ ديد كز آن دل آغشته بخون آيد آهسته برون اين آهنگ آه دست پسرم يافت خراش آخ پاى پسرم خورد بسنگ. ايرج ميرزا. مادر پير و پريشان احوال عمر او بود فزون از پنجاه زن بى‌شوهر و از حاصل عمر يك پسر داشت شرور و خودخواه روز و شب در پى اوباشى خويش بيخبر از شرف و عزت و جاه ديده بود او ببر مادر پير يك گره بستۀ زر گاه بگاه شبى آمد كه ستاند آن زر بكند صرف عمل‌هاى تباه مادر از دادن زر كرد ابا گفت رو رو كه گناهست گناه اين ذخيره است مرا اى فرزند بهر داماديت انشاء اللّه حمله آورد پسر تا گيرد آن گره بستۀ زر خواه مخواه مادر از جور پسر شيون كرد بود از چاره چو دستش كوتاه پسر افشرد گلوى مادر سخت چندانكه رخش گشت سياه نيمه‌جان پيكر مادر بگرفت بر سر دوش و بيفتاد براه برد در چاه عميقى افكند كز جنايت نشود كس آگاه شد سرازير پس از واقعه او تا نمايد بته چاه نگاه از ته چاه بگوشش آمد نالۀ زار حزينى ناگاه آخرين گفتۀ مادر اين بود آه فرزند نيفتى در چاه. حاجى ميرزا يحيى دولت‌آبادى.
(
امثال و حکم
, ص385)
sourceLink

فرزند عزيز و نور ديده، از دبه كسى زيان نديده

به مثل«از دبه كسى بدى نديده»رجوع شود.
(
فرهنگ عوام
, ص418)
sourceLink

از باباش چه خير ديدم كه از فرزندش به بينم

از آنكس كه مصدر خير و مهر و محبت بود يا از آنكس كه صاحب مقام بود چه خيرى نصيبم شد كه از زيردستان او به بينم.
(
فرهنگ عوام
, ص40)
sourceLink

از پدرش چه خير ديديم كه از فرزندش ببينيم

نظير: ما فرحنا بابليس فكيف بأولاده. كيف بغلام اعيانى ابوه. ترجوا لوليد و قد اعياك والده و ما رجاؤك بعد الوالد الولدا.
(
امثال و حکم
, ص109)
sourceLink

گدا بهر طمع فرزند خود را كور خواهد

(
فرهنگ عوام
, ص481)
sourceLink

شور و شرّ عالم،همه فرزند زبان است

(جز فتنه نزايد چو زبان شد به سخن جفت...)واعظ
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص515)
sourceLink

فرزند صالح گلى است از گل‌هاى بهشت

(از رسول اكرم ص)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص559)
sourceLink

چنان بود پدرى ‌كش چنين بود فرزند

(عنصرى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص284)
sourceLink

(... چنين بود عرضى‌كش چنان بود جوهر.) عنصرى. نظير: بجز راى و دانش چه اندر خورد پسر را كه چونان پدر پرورد. فردوسى. خانۀ شير عرين را كدخدا زيبد عرين. فرخى. الشبل فى المخبر مثل الاسد. تخم چون نيك بود نيك پديد آيد بر. فرخى. كند فعل شيربچۀ شير. مكتبى. باشد چو پدر چنان چنين است كرى. چنان نامور بى‌هنر چون بود كه آموزگارش فريدون بود. فردوسى. و رجوع به: بچۀ بط اگرچه دينه بود، و رجوع به: از مار نزايد...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص618)
sourceLink

فرزند بنده‌ايست خدا را غمش مخور

(...تو كيستى كه به ز خدا بنده‌پرورى)سعدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص559)
sourceLink

فرزند عزيز است ولى دشمن جان است

(بر تربت يعقوب شنيدم كه نوشتند...)آتش اصفهانى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص559)
sourceLink

هرچه آيد بر سر فرزند آدم بگذرد

(گر زنى تيغم به سر ور تاج بخشى فرق نيست...)ناصح
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص771)
sourceLink

فرزند يگونه،يا دنگه يا ديوونه

فرزند يگانه يا دنگ است،يا ديوانه. و نيز گويند:فرزند يكى و يگانه (يا يكدانه)،يا خل است يا ديوانه(علت هم اين است كه پدر و مادر بواسطۀ فرط محبتى كه باو دارند توجه دقيقى نسبت بتعليم و تربيتش نميكنند).
(
فرهنگ عوام
, ص418)
sourceLink

فرزند ناخلف مثل انگشت ششم است

رجوع شود به فرزند بى‌ادب به انگشت ششم ماند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص559)
sourceLink

هركس را فرزند خويش خوش نمايد

همانند:همه كس را عقل خود بكمال نمايد و فرزند خويش بجمال.
(
فرهنگ عوام
, ص644)
sourceLink

داغ شكم،كم از داغ فرزند نيست

در مورد كسيكه بر اثر محروميت از خوردن خوراكى تندخوئى و اظهار بيقرارى كند بر سبيل مزاح يا استهزاء گفته ميشود.
(
فرهنگ عوام
, ص249)
sourceLink

به گيتى چو فرزند،پيوند نيست

(...جوانى نمانده است و فرزند نيست)فردوسى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص177)
sourceLink

مادر آزادگان كم آورد فرزند

(دايم بر جان او بلرزم،زيرا ك...)رودكى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص656)
sourceLink

پدر را به فرزند باشد توان

(چنين است آيين و رسم جهان...)فردوسى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص198)
sourceLink

(چنين است آئين و رسم جهان...) فردوسى. رجوع به: بتوان ز جگر بريده پيوند...، شود.
(
امثال و حکم
, ص501)
sourceLink

تو را داد فرزند را هم دهد

(بخور هرچه دارى فزونى بده تو رنجيده‌اى بهر دشمن منه... همان شاخ كز بيخ تو برجهد.) فردوسى. رجوع به: «تو را داد و آنكس كه پيوند تست دهد نيز آنرا كه فرزند تست»شود، و رجوع به: بخور هرچه دارى بفردا...، شود.
(
امثال و حکم
, ص562)
sourceLink

حكمت پدر است و پند فرزند

(پند از حكما پذير زيرا ك...)ناصر خسرو
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص313)
sourceLink

چو دشمن بود گفت فرزند بد

(همان‌گه يكى دست بر دست زد...) دقيقى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص647)
sourceLink

فرزند كسى نمى‌كند فرزندى

(...گر طوق طلا به گردنش بربندى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص559)
sourceLink

ز فرزند باشد پدر شاد دل

(...ز غم‌ها به دو،دارد آزاد دل)فردوسى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص448)
sourceLink

فرزند خصال خويشتن باش

(چون شير به خود سپه‌شكن باش...)نظامى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص559)
sourceLink

چنين گفت مر جفت را ماده شير كه فرزند ما گر نباشد دلير ببريم از او مهر و پيوند پاك پدرش آب دريا و مادرش خاك.

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص627)
sourceLink

چه نهى مال بهر فرزندان كه به ايشان نمی رسد چندان پسر ار مقبل است باكش نيست ورنه زان مال بهره خاكش نيست.

اوحدى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص682)
sourceLink

آی دريغا كه خردمند را - باشد فرزند خردمند نى - ورچه ادب دارد و دانش پدر - حاصل ميراث به فرزند نى

رودكى‌؟ نقل از ديباچۀ سنائى خطى آقاى حاج حسين آقاى ملك.
(
امثال و حکم
, ص76)
sourceLink

هر كسى بر شعر و بر فرزند خود مفتون بود گرچه آن فرزند زشت و شعر ناموزون بود

(
فرهنگ عوام
, ص645)
sourceLink

پند كى گيرد فرزند تو ای خواجه ز تو - چون ربابست به دستت در و بر سرت شراب

ناصر خسرو. نظير: اذا كان رب البيت بالدف مولعا فشيمة اهل البيت كلهم الرقص.
(
امثال و حکم
, ص514)
sourceLink

چون سزاوار عتابى به تن خويش تو خود كى رسد از تو به همسايه و فرزند عتاب.

ناصر خسرو. رجوع به: آه از اين واعظان...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص664)
sourceLink

هر شرارت در جهان فرزند آدم مى‌كند بهر گردآوردن دينار و درهم مى‌كند

(فرخى يزدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص777)
sourceLink

چه‌چيز آمد اين مهر فرزند و درد كه با نيك و بد هست با جان نبرد

(
امثال و حکم
, ج2 , ص674)
sourceLink

فرزند في الاصطلاح

فرزند

فرزند: بچه؛ آن كه از ديگرى زاده شده است. از احكام مرتبط با آن در بابهاى طهارت، حج، تجارت، قرض، وقف، هبه، نكاح، ارث، شهادات، حدود، قصاص و ديات سخن گفته‌اند. نسبت فرزندى: نسبت فرزندى تنها از راه آميزش مشروع و يا تلقيح مصنوعى ( ← تلقيح مصنوعى) با شرايطى حاصل مى‌شود. بنابر اين، چنانچه مردى با زنى كه آميزش با او حلال است، نزديكى كند و زن باردار شود و پس از گذشت حداقل شش ماه از زمان آميزش بچه‌اى به دنيا آورد، بچه فرزندآن مرد و زن خواهد بود. همچنين است اگر فرزند از راه تلقيح متولد شود. به قول مشهور، در آميزش، نبايد فاصلۀ بين زمان آميزش و زمان وضع حمل، بيش از نه ماه باشد.(1) بچه‌اى كه از راه آميزش حرام، مانند زنا متولد مى‌شود از نظر شرع فرزند به شمار نمى‌رود و به هيچ كدام از مرد و زن ملحق نمى‌گردد ( ← زنا). چنان كه فرزندخوانده نيز فرزند محسوب نمى‌شود و احكام فرزند بر او مترتب نمى‌گردد ( ← فرزندخوانده). نسبت فرزندى به اقرار ( ← اقرار) و بيّنه ( ← بيّنه) ثابت مى‌شود ( ← نسب). اگر زن مرتكب زنا شود و فرزندى به دنيا آورد، فرزند به شوهرش ملحق مى‌شود نه مرد زناكار، به شرط آنكه امكان الحاق فرزند به شوهر وجود داشته باشد ( ← قاعدۀ فراش). در اين صورت شوهر نمى‌تواند او را از خود نفى كند، مگر با لعان(2)( ← لعان). تبعيّت: فرزند تا قبل از بلوغ در اسلام و كفر تابع پدر و مادر خويش است. از اين رو، اگر پدر و مادر هر دو كافر باشند، بنابر قول مشهور، فرزندشان نيز محكوم به كفر است و اگر هر دو يا يكى از آنان مسلمان باشند، فرزند نيز محكوم به اسلام است ( ← تبعيت). فرزند در آزاد يا برده بودن نيز تابع پدر و مادر خويش است و از ديدگاه مشهور، حتى اگر مادر به تنهايى آزاد باشد، فرزند نيز آزاد به شمار مى‌رود.(3) پس از ولادت: بر پدر مستحب است پس از ولادت، بويژه هفتمين روز از ولادت فرزندش براى او نام نيك انتخاب كند، مانند نام معصومان عليهم السّلام و نامهايى كه مفاد آنها عبوديت و بندگى خدا است، از قبيل عبد اللّٰه.(4) برگزيدن كنيۀ ابوالقاسم براى فرزندى كه نامش محمد است، كراهت دارد؛ چنان كه ناميدن او به نامهايى كه مبغوض خداوند است، مكروه مى‌باشد، مانند حكم، حكيم، خالد، حارث و مالك.(5) ختنه كردن فرزند در روز هفتم ولادت مستحب است(6)( ← ختنه)؛ چنان كه عقيقه براى فرزند در همان روز استحباب دارد(7)( ← عقيقه). حضانت: حضانت فرزند بر عهدۀ پدر و مادر او است. مادر تا دو سالگى نسبت به حضانت كودك بر پدر اولويت دارد و پس از آن بنابر قول مشهور، پدر نسبت به حضانت پسر اولويت پيدا مى‌كند؛ ليكن حق حضانت مادر نسبت به دختر تا هفت سالگى ادامه مى‌يابد ( ← حضانت). رضاع: شير دادن فرزند تا دوسالگى بر مادر مستحب است. برخى دادن نخستين شير (آغوز) به نوزاد را بر مادر واجب دانسته‌اند ( ← رضاع). نفقه: نفقۀ فرزند نابالغ و نيز بالغ ناتوان از كسب و كار بر عهدۀ پدر مى‌باشد(8)( ← نفقه). آموزش و پرورش: از وظايف مهم پدر و مادر نسبت به فرزند، تعليم و تربيت او بر اساس تعاليم و اخلاق اسلامى است. در روايات متعدد به تعليم خواندن و نوشتن، آموزش دادن قرآن، حلال و حرام و معارف دينى و واداشتن فرزند به انجام دادن فرايض و واجبات و تمرين دادن بر آنها امر شده است(9)( ← تربيت). ياد دادن احكام حلال و حرام به فرزند در هفت سالگى و نيز شنا، تيراندازى و شعر جناب ابوطالب سلام اللّٰه عليه، معروف به قصيدۀ لاميّه مستحب است ( ← آموزش). ولايت بر فرزند: پدر و جدّ پدرى بر فرزند نابالغ و نيز بنابر قولى بر دختر بالغ باكره در خصوص ازدواج ولايت دارند ( ← پدر). تنبيه فرزند: تنبيه فرزند نسبت به رفتارهاى نادرست او، با نرمى و ملاطفت و وجود مصلحت در آن در حدّ ضرورت جايز است؛ بلكه چنانچه فسادى بر ترك تنبيه مترتب شود، واجب خواهد بود. در برخى روايات تا شش ضربه تازيانه با نرمى اجازه داده شده است. برخى گفته‌اند: زدن بيش از ده تازيانه مكروه است.(10)ظاهر كلام برخى حرمت آن است.(11)البته افزون بر حدى كه تأديب با آن محقق مى‌شود، بدون شك حرام است.(12)چنان كه تنبيه فرزند از روى عصبانيت و فرونشاندن غيظ حرام مى‌باشد(13)( ← تأديب). بنابر قولى پدر مى‌تواند بر فرزند خود حدّ جارى كند ( ← حدود). هديه به فرزند: بر پدر مستحب است در هديه دادن به فرزندان مساوات و برابرى را رعايت كند و تفضيل بعضى بر بعض ديگر مكروه است، مگر آنكه تفضيل وجهى داشته باشد، مانند آنكه فرد تفضيل داده شده نيازمندتر باشد يا زمين‌گير و يا مشغول به تحصيل باشد، كه در اين صورت-به تصريح برخى-تفضيل كراهت ندارد. البته كراهت تفضيل در فرض عدم خوف فتنه است و گرنه با بيم وقوع فتنه و فساد، حرام خواهد بود.(14) از برخى قدما حرمت تفضيل جز در صورت وجود رجحان نقل شده است.(15) برخى تفضيل را تنها در حال بيمارى و تنگدستى پدر مكروه دانسته‌اند. بنابر اين، در حال سلامت و غنا و فراخى كراهت ندارد.(16) هديه‌اى را كه پدر به فرزند داده است، جايز نيست بازپس گيرد.(17)برخى قدما حكم ياد شده را به فرزند نابالغ اختصاص داده‌اند. بنابر اين، بازپس گرفتن هديۀ داده شده به فرزند بالغ جايز خواهد بود.(18) وقف بر فرزندان: چنانچه واقف بگويد: اين مال را بر فرزندانم وقف كردم، شامل پسر و دختر هر دو مى‌شود؛ ليكن در اينكه به فرزندان صلبى او اختصاص مى‌يابد يا شامل نوه‌هاى وى نيز مى‌شود، اختلاف است. اكثر فقها قول نخست را برگزيده‌اند(19)( ← وقف). برداشت از مال فرزند: بنابر قول مشهور پدرِ غير نيازمند نمى‌تواند بدون رضايت فرزند از مال او بردارد؛ چنان كه در صورت نياز و فقر نيز اگر فرزند نياز او را برطرف كند، حق برداشت ندارد؛ ليكن در صورت نياز و فقر، چنانچه فرزند ثروتمند باشد و نياز پدرش را رفع نكند، پدر مى‌تواند به اندازۀ نياز در حدّ متعارف و بدون اسراف از مال فرزند بردارد.(20) آيا پدرى كه براى گزاردن حج واجب مالى ندارد، مى‌تواند با برداشت از مال فرزند حج بگزارد يا نه‌؟ مسئله اختلافى است. مشهور قول دوم است.(21)برخى برداشت مال براى گزاردن حج واجب را واجب دانسته‌اند.(22) به قول مشهور، پدر مى‌تواند از مال فرزند نابالغ يا ديوانه‌اش به عنوان قرض بردارد؛ خواه ثروتمند باشد يا نيازمند.(23) مادر نيز همچون پدر تنها در صورت نياز و فقر مى‌تواند از مال فرزند در حدّ نياز بردارد.(24)در اينكه مادر نيز مى‌تواند به عنوان قرض از مال فرزند نابالغ يا ديوانۀ خود برداشت كند يا نه، مسئله محل اختلاف است.(25) ميراث فرزند: هر يك از پدر و مادر از فرزند، و فرزند از آنان ارث مى‌برد. سهم هركدام از والدين در صورتى كه ميّت فرزند داشته باشد يك ششم از تركه است ( ← ارث). ارث بردن فرزند در رحم منوط به اين است كه زنده به دنيا بيايد. از نشانه‌هاى زنده به دنيا آمدن، استهلال او است ( ← استهلال). زنا زاده از نظر شرع فرزند به شمار نمى‌رود و در نتيجه احكام ارث در حق او جارى نمى‌شود ( ← زنازاده)؛ چنان كه فرزندى كه زوج با لعان او را از خود نفى كرده است، از يكديگر ارث نمى‌برند؛ بلكه ارث تنها ميان او و مادرش ثابت است ( ← لعان). بيرون آوردن جنين از رحم: چنانچه مادر بميرد، اما جنين در رحم وى زنده باشد، سمت چپ شكم مادر شكافته و فرزند بيرون آورده مى‌شود؛ سپس محل شكافته شده دوخته و پس از آن، ميّت غسل داده و كفن مى‌شود.(26) تصرف در مال فرزند صغير: بدون شك پدر بر فرزند نابالغ و نيز اموال او ولايت دارد و مى‌تواند با آن اموال براى او تجارت كند و يا آنها را براى تجارت به عنوان مضاربه و مانند آن به ديگرى بدهد. البته در اينكه جواز تصرف منوط به وجود مصلحت در آن است يا نداشتن مفسده كفايت مى‌كند، هرچند دربردارندۀ مصلحت نباشد، اختلاف است. در حكم ياد شده جدّ پدرى نيز ملحق به پدر است.(27) قبض پدر به منزلۀ قبض فرزند: در معاملات و نيز اموالى كه به كودك بخشيده مى‌شود، دريافت عوض يا مال توسط پدر به منزلۀ دريافت فرزند است. از اين رو، در مواردى كه قبض موجب لزوم مى‌شود، مانند هديه مادر يا برادر، با قبض پدر، از طرف فرزند لزوم محقق مى‌شود و بازپس گرفتن آن جايز نخواهد بود. ساير احكام مترتب بر قبض نيز همين حكم را دارد(28)( ← اقباض). ربا ميان پدر و فرزند: بين پدر و فرزند ربا نيست؛ بدين معنا كه براى هر يك جايز است از ديگرى ربا بگيرد. از برخى قدما نقل شده است كه تنها براى پدر جايز است از پسر خود ربا بگيرد و عكس آن جايز نيست. حكم ياد شده نسبت به مادر جارى نمى‌شود(29) ( ← ربا). شهادت عليه فرزند: شهادت پدر به سود يا زيان فرزند پذيرفته است؛ ليكن به قول مشهور شهادت فرزند عليه پدر پذيرفته نيست؛ هرچند عليه مادر پذيرفته است.(30) كشتن يا قذف فرزند: كشتن فرزند بر پدر و مادر حرام است. اگر فرزند، پدر يا مادرش را بكشد، قصاص مى‌شود؛ ليكن چنانچه پدر، فرزند خود را بكشد، قصاص نمى‌شود؛ بلكه بايد ديه بپردازد. ضمن آنكه حاكم او را تعزير ( ← تعزير) مى‌كند. همچنين اگر پدر، فرزندش را قذف كند، حد بر او جارى نمى‌شود، بلكه تنها تعزير مى‌گردد(31)( ← قذف). به قول مشهور، در كشتن عمدى فرزند توسط مادر قصاص ثابت است.(32) دزدى از مال فرزند: سرقت پدر از مال فرزند موجب ثبوت حدّ نيست؛ هرچند حاكم شرع او را تعزير مى‌كند. چنانچه مادر از مال فرزند دزدى كند، بنابر قول مشهور، حدّ بر او جارى مى‌شود(33)( ← سرقت). ساير احكام: تبريك گفتن به پدر و مادرى كه صاحب فرزند شده‌اند، مستحب است.(34) بوسيدن فرزند از روى محبت مستحب است.(35) پاره كردن لباس در مرگ فرزند حرام و موجب ثبوت كفاره است. برخى براى مادر جايز دانسته‌اند.(36) پدر و مادر نمى‌توانند فرزند خود را به بردگى بگيرند؛ از اين رو، اگر فرزندِ خود را كه برده است از مالكش خريدارى كنند، وى فورى و به‌طور قهرى آزاد مى‌شود و در ملك پدر و مادرش باقى نمى‌ماند ( ← بردگى). ( ← پدر) ( ← مادر) ( ← جدّ) ( ← فرزند ارشد) (1). جواهر الكلام 222/31-224 * (2).232 * (3).211/30-213 * (4).253/31-255 * (5).256 -257 * (6).257 * (7). الانوار اللوامع 10، قسم 2 / 306 * (8). جواهر الكلام 366/31 و 371-372 * (9). وسائل الشيعة 18/4 و 473/21-478 * (10). جواهر الكلام 444/41-446؛ تحرير الاحكام 398/5 * (11). المبسوط 322/1؛ المهذب 221/1؛ الروضة البهية 193/9 * (12). الدر المنضود (گلپايگانى) 285/2 * (13). جواهر الكلام 446/41؛ الدر المنضود (گلپايگانى) 281/2 * (14). الدروس الشرعية 286/2؛ جواهر الكلام 191/28؛ تحرير الوسيلة 61/2 * (15). مسالك الافهام 28/6 * (16). كتاب السرائر 174/3 * (17). جواهر الكلام 28 / 183-184 * (18). المبسوط 309/3-310 * (19). تذكرة الفقهاء 194/20؛ مسالك الافهام 5 / 392-393 * (20). المهذب 348/1-349؛ كتاب السرائر 206/2؛ تحرير الاحكام 273/2؛ مفتاح الكرامة 222/8 * (21). الحدائق الناضرة 108/14- 109؛ جواهرالكلام 275/17 * (22). النهاية/ 204 * (23). مفتاح الكرامة 224/8 * (24).227 * (25).226 * (26). الحدائق الناضرة 476/3؛ العروة الوثقىٰ 117/2 * (27). منية الطالب 225/1-226 * (28). كتاب السرائر 175/3؛ مسالك الافهام 24/6؛ الحدائق الناضرة 146/22 * (29). جواهرالكلام 379/23 * (30).74/41-78 * (31). مجمع الفائدة 149/13؛ كشف اللثام 97/11 * (32). ٖ كشف اللثام 97/11 * (33). كتاب السرائر 535/3؛ مختلف الشيعة 233/9؛ جواهرالكلام 487/41-488 * (34). الجامع للشرائع/ 458 * (35). وسائل الشيعة 484/21 * (36). جواهر الكلام 367/4-368 و 186/33.
(
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت
, ج5 , ص673)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.