bookmark

معنای غوش

غوش

بوزن و معنى گوش،و چوبى است سخت كه از ان زخمۀ رباب و تير و مانند آن سازند،و اسب جنيبت،و سرگين حيوانات،خسرو گويد: بيت اندازد ابروانت همه سال تير غوش آنگاه گويدم كه خروشان مشو خموش و نزارى گويد: بيت آسمان را حلقۀ فرمان برى در گوش كن بر كميت مى‌نشين چنگ طرب را غوش كن و يوسف عروضى گويد: بيت آن روى او نگر چو يك آغوش غوش خشك آن موى او نگر چو يك آغوش غوشنه
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1016)
sourceLink

بر وزن و معنى گوش است كه به عربى اذن گويند و اسب جنبيت را نيز گفته‌اند و آن را به تركى كوتل خوانند و سركين ساير حيوانات را هم مى‌گويند و به معنى چوب خدنگ نيز آمده است و آن چوبى باشد سخت كه از آن تير و نيزه و زين اسب سازند و به معنى نگاه و تفرج و ديدن هم هست و برهنه مادرزاد را نيز گفته‌اند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص641)
sourceLink

"چوبى سخت باشد كه خنياگران از آن زخمه سازند و سلاح‌داران از آن سلاح كنند و دوك تراشان،دوك تراشند .خسروى گفت: بيت اندازد ابروانت همه سال تير غوش و آنگاه گوييم كه خروشان مشو خموش و عماره گفت: بيت خواهى توبه نكرده رطل بگيرد زخمۀ غوش ترا بفندق برگير"
(
صحاح الفرس
, ص154)
sourceLink

- چوبى سخت كه از آن تير و زخمۀ رباب و امثال آن سازند. خسروى گويد: بيت اندازد ابروانت همه ساله تير غوش وانگاه گويدم كه خروشان مشو خموش و بمعنى اسب جنيبت باشد كه كتل نيز گويند. مثالش نزارى گويد: بيت شكار افكندن چشمش نه بس بود كه بر دنبال ابرو مى‌كشد غوش و هم او گويد [6]: (1)در برهان معنى كج سليقه هم دارد. (2)در برهان با اين حركت معنى خوشۀ انگور نيز دارد. (3)در برهانست كه زنجبيل شامى را نيز غرواش گويند و بفتح اول و ثانى بمعنى خراش و زخمى كه از خراش بهم رسيده باشد و بمعنى قهر و غضب و خشم و غم‌آلود نيز گفته‌اند (غراش). (4)برهان فقط بمعنى قهر و غضب و خشم آورده است. (5)رجوع به صفحۀ بعد شود. (6)يعنى: نزارى بيت آسمان را حلقۀ فرمانبرى در گوش كن بر كميت مى‌نشين خنگ طر بر اغوش كن و بمعنى گوش نيز آورده در فرهنگ و بمعنى سرگين ساير حيوانات نيز آورده [1]. مثال اين معنى يوسف عروضى گويد: بيت آن روى او نگر چو يك آغوش غوش خشك آن موى او نگر چو يك آغوش غوشنه
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص929)
sourceLink

بر وزن كوش چوبى است سخت كه از آن زخمه رباب و تير و مانند آن سازند حكيم خسروى كفته اندازد ابروانت همه ساله تير غوش آنكاه كويدم كه خروشان مشو خموش ديكر بمعنى اسب جنيبت آمده حكيم نزارى كفته آسمان را حلقه فرمانبرى در كوش كن بر كميت مى‌نشين خنك طرب را غوش كن و غوش را كه بمعنى جنيبت است بتركى كوتل كويند و غوشه كردن دوانيدن دو اسب است با يكديكر و آن معروفست ديكر بمعنى سركين حيوانات و آن را غوشا نيز كويند يوسفى عروضى كفته آن روى اونكر چو يك آغوش غوش خشك آن موى اونكر چو يك آغوش غوشنه
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص535)
sourceLink

(اسم ، صفت) چوبى است سخت كه از آن اسلحه و دوك و تير و امثال آن سازند. ¦¦اسب جنيبت. يَدَك. كُتَل. ¦¦غوشا. سرگين حيوانات. ¦¦گوش. (در تركيب پيلغوش - پيلگوش) ¦¦ (ص) برهنۀ مادرزاد. عور مادرزاد. غوشت.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2071)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]اسب جنيبت.و كوتل.و گوش.و سرگين حيوانات.و چوب سخت و خدنگ كه از آن تير و نيزه و زين اسب سازند.و نگاه.و ديدار.و تفرج.و برهنۀ و عور مادر زاد و عور.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2495)
sourceLink

چوبى است كه از آن تير سازند. خسروى گويد: اندازد ابروانت همه ساله تير غوش#و آن گاه گويدم كه خروشان مشو خموش
(
فرهنگ قواس
, ص173)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.