bookmark

معنی سپريغ

سپريغ [ sopariq ]

بفتح سين و سكون با و كسر را و ياى مجهول،خوشۀ انگور پر دانه، فخرى گويد: بيت نيستم همچو تاك پشت دو تا از پى چند خوشۀ سپريغ و در تحفه خوشۀ انگورى كه دانه‌اش درست نشده باشد،و اين بيت مولوى مويد اوست: بيت دريغ روز جوانى هزار بار دريغ كه شادمانى من راست بود چون سپريغ
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص830)
sourceLink

به فتح اول و سكون آخر كه غين نقطه‌دار باشد بر وزن تحقيق خوشۀ انگور بسيار دانه را گويند و بعضى گفته‌اند خوشۀ انگورى است كه هنوز دانه‌هاى آن كوچك و ريزه باشد به مقدار ارزنى و هنوز سخت و درشت نشده باشد و بعضى به ضم اول و فتح ثانى هم به اين معنى و هم به معنى خوشه خرما و امثال آن گفته‌اند كه بر درخت باشد و به معنى راه راست هم آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص489)
sourceLink

- [بفتح سين و سكون باى فارسى و كسر راء] خوشۀ انگور پر دانه باشد. مثالش شمس فخرى گويد: بيت نيستم همچو تاك پشت دو تا از پى چند خوشۀ سپريغ و در تحفه بمعنى خوشۀ انگورى باشد كه هنوز دانهاش درست نشده باشد و اين بيت مؤيد قول اوست: بيت دريغ روز جوانى هزار بار دريغ كه شادمانى من بود راست چون سپريغ و در ادات الفضلاء بضم سين و فتح باء نيز بنظر رسيده .
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص758)
sourceLink

بفتح سين در تحفة الاحباب كفته بمعنى خوشه انكور درشت ناشده و نارسيده مولوى كفته دريغ روز جوانى هزار بار دريغ كه شادمانى من راست بود چون سپريغ شمس فخرى كفته نيستم همچو تاك پشت دوتا از پى چند خوشۀ سپريغ و ازين بيت خوشۀ بزرك انكور پردانه فهميده مى‌شود كه از سنكينى شاخ را خم كرده باشد
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص455)
sourceLink

خوشۀ غوره باشد.شهيد گفت:[بيت] دريغ فر جوانى و عز و آى دريغ عزيز بود ازين پيش همچنان سپريغ)
(
صحاح الفرس
, ص163)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏]خوشه‌هاى گندم بخصوص خوشه‌هائى كه پس از درو باقى مى‌مانند و خوشۀ انگور بسيار دانه‌اى كه دانه‌هاى آن تازه نمو كرده و درشت نشده و هنوز سخت باشند. ¦¦
[اسم‏][فارسی‏]خوشۀ انگور بسيار دانه.و خوشۀ خرماى بسيار دانه.و راه راست.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1840)
sourceLink

خوشۀ انگور پربار بود.شهيد گفته است: دريغ فر جوانى و عز واى دريغ#عزيز بود از اين پيش هم چنان سپريغ
(
فرهنگ قواس
, ص49)
sourceLink

سپريغ

(اسم) خوشۀ انگور بسياردانه كه هنوز دانههاى آن كوچك و ريزه باشد. خوشۀ انگور ريز و نارسيده. خوشۀ غوره.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1647)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.