ديوچه كرمى است كه در پشمينه،و ابريشم افتد،و چوبى كه اندام بدان خارند،و زلو كه خون از بدن مىمكد،و گياهيست كه زروك گويند بفتح زا،و ضم را. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص714) 
با ثانى مجهول و فتح جيم فارسى جانورى است مانند مورچه و در زمين نمناك مىباشد پشمينه و موئينه را تباه سازد و ضايع كند و به عربى ارضه گويند و زلو را نيز گفتهاند و آن كرمى باشد سياهرنگ چون بر اعضا بچسبانند خون فاسد را بمكد اگر زلو را خشك كرده در شيشهگر خانه بخور كنند هر شيشه كه در آنجا باشد بشكند و گياهى هم هست كه آن را زردك خوانند به فتح زاى نقطهدار و چوبى كه بدان اندام خارند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص410) 
- خورهايست كه در پشمينه افتد و بزيان دهد. مثالش كمال اسمعيل گويد: بيت گر فرشته است چو پروانه بآتش يازد هر كه امروز نه چون ديوچه در مويش جاست و در نسخۀ ميرزا بمعنى ارضه باشد و بمعنى چوبى كه اندام را بآن خارند و زلو كه خون زايد از بدن بمكد نيز آمده. مثال اين معنى مولوى معنوى گويد: بيت سگ نئى بر استخوان چون عاشقى ديوچهوار از چه بر خون عاشقى و شيخ نظامى نيز فرمايد: بيت همه چون ديو باد خاك انداز بلكه چون ديوچه سياه و دراز و در صيدنۀ ابى ريحان بيرونى مسطورست كه ديوچه نام گياهى است كه او را زردك نيز گويند [بفتح زاى معجمه و ضم راى مهمله]. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص571) 
كرمى كه پشمينه را ضايع كند و بمعنى زلو كه خون خورد مولوى معنوى كفته است سك نهاى بر استخوان چون عاشقى ديوچهوار از چه بر خون عاشقى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص400) 
كرمكى باشد كه اندر پشم افتد.منجيك گفت:[بيت] دل تو بردار ز قالى و مزن پشت بر او كه بديدار شده ديوچه اندر نمدا 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص278) 
(اسم مصغر) مصغر ديو. ديو كوچك. ¦¦حشرۀ بيد. ¦¦زالو. ¦¦شپشى كه در غله مىافتد و آن را تباه مىكند. ¦¦گياهى كه آن را زردك خوانند. ¦¦چوبى كه به وسيلۀ آن اندام را مىخارند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1408) 
[اسم] [فارسی] جانورى مانند مورچه كه چيزهاى پشمينه و موئينه را بخورد و تباه سازد و بتازى ارضة گويند. و زلو. و گزر. و زردك. و چوبى كه بدان اندام خارند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1580) 
كرمكى باشد كه اندر پشم افتد و ورا تباه كند.منجيك گفت: دل بپرداز زمانى و منه پشت بدو#كه پديدار شدت ديوچه اندر نمدا. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص26) 
چوب اندام خارك. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص49) 