bookmark

معنی دستان

دستان

جمع دست،و مكر و حيله،و لقب زال بن سام،چه بمكر و حيله معروف بود،و نام موضعى است در سمرقند،و نغمه،و لهذا بلبل را هزار دستان گويند،و در درة التاج گفته:دستان نشانى باشد بر سواعد آلات ذوات الاوتار كه دلالت كند بر مخرج نغمۀ معين،سوزنى گويد: مصراع زنند از فضل و عدل تو ببستان بلبلان دستان
(
فرهنگ رشیدی
, ص669)
sourceLink

بر وزن مستان جمع دست است كه دستها باشد بر خلاف قياس و نام زال پدر رستم بود و مكر و حيله و تزوير و گزاف و هرزه را نيز گفته‌اند و سرود و نغمه و حكايت و افسانه را گويند و نام جادوئى هم هست و نام موضعى است در سمرقند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص383)
sourceLink

- نام پدر رستم. و بمعنى مكر و حيله نيز باشد فردوسى گويد: [بيت] نهادم ترا نام دستان زند كه با تو پدر كرد دستان و بند و در نسخه وفائى نام جادوئى نيز باشد. مثالش امير معزى گويد: بيت اگر دستان جادو زنده گردد نيارد كرد با تو مكر و دستان و بخاطر اين ضعيف مى‌رسد كه دستان نام پدر رستم باشد درين بيت نيز چه او نيز بجادوگرى مشهورست و بمعنى جادو در نسخ ديگر نيامده و ديگر سرود باشد. مثالش حكيم سوزنى گويد: بيت بفضل و عدل معروفى بر آن جمله كه در عالم زنند از فضل و عدل تو به بستان بلبلان دستان و ديگر نام موضعى است در سمرقند. و ديگر جمع دست باشد . مثالش شيخ سعدى گويد: بيت دستان كه تو دارى اى پريوش بسى دل ببرى بمكر و دستان
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص552)
sourceLink

جمع دست و مكر و حيله و لقب زال پسر سام نريمان از اولاد كرشاسب و جمشيد كه بواسطۀ شاكردى حكيم سيمرغ و آموختن علوم غريبه از نادانان او را بمكر و حيله منسوب مى‌كرده و جادو مى‌خوانده‌اند فردوسى از قول اسفنديار بعد از زخمهاى تير و بهبود يافتن رستم ديكر روز كفته تو از جادوى زال كشتى درست و كرنه كنارت همه دخمه جست و بمعنى نغمه و آواز آمده بنابرين بلبل را هزار دستان كفته‌اند حكيم فرخى بكنايه در مدح خود كفته هزار دستان دستان زدى بوقت بهار كنون همى نزند تا در آمدست خزان هزار دستان امروز در خراسانست به مجلس ملك اينك همى زند دستان شيخ سعدى بمعنى مقامات آواز نغمه كفته كويند مكو سعدى چندين سخن از عشقش مى‌كويم و بعد از من كويند بدستانها زيرا كه دستان نشانى باشد بر سواعد آلات ذوات الاوتار كه دلالت كند بر مخرج نغمۀ معيّن از نغمات سوزنى كفته زنند از فضل و عدل تو ببستان بلبلان دستان و زال را دستان زند نيز مى‌كفته‌اند معنى تركيبى آن را فكر و دستان بزرك يافته‌اند چه زند كه نام نامه پارسيان است بمعنى بزرك است و آن را مه زند نيز مى‌خوانده‌اند فردوسى از قول سيمرغ حكيم كويد نهادم ترا نام دستان زند كه با تو پدر كرده دستان و بند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص378)
sourceLink

چند معنى دارد:اول نام زال است پدر رستم كه او را«دستان بن سام بن نريمان» گفتندى.دوم مكر و حيله باشد.سيوم جادويى است .امير معزى گفت و هر دو را ذكر كرد: بيت اگر دستان جادو زنده گردد نيارد كرد با تو مكر و دستان چهارم سرود گفتن باشد.پنجم نام موضعى است در سمرقند.حكيم سوزنى گفت: بيت بدست آورد او مالى كه چون در كوك مرغابى فروشد از سر طاق و نيامد از سر دستان
(
صحاح الفرس
, ص242)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] داستان. و تاريخ و افسانه و قصه و حكايت. و سرود. و نغمه و نوا و لحن و ترانه و آهنگ. و مكر و حيله و تزوير. و گزاف و هرزه و سخن نافرجام. و نام جادوئى. و نام موضعى در سمرقند. و نام زال پدر رستم. ¦¦
[فارسی‏] [جمع‏] دست. ¦¦
[اسم‏] [عربی‏] كليد و مفتاح‌ساز و آلتى كه بدان ساز را كوك كنند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1501)
sourceLink

مكر باشد.دقيقى گفته است: گرنه خاتوله خواهى آوردن#اين چه مكر است و تنبل و دستان
(
فرهنگ قواس
, ص168)
sourceLink

دستان

(اسم) مخفف داستان.حكايت و افسانه.قصه.|| سرود.نغمه.آواز.ترانه. آهنگ.|| (اصطلاح موسيقى) پرده.هر يك از رباطات كه در سازهاى زهى انگشت بر آن مىگذارند. ¦¦
(اسم) مكر.حيله.تزوير. افسون.نيرنگ.فريب. ¦¦
(اسم) دستدان.در تداول، اطاق كوچكى در خانه براى نهادن ظروف و وسايل غيرضرورى.پستو.صندوقخانه. || جاى هيزم و جز آن.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1295)
sourceLink

ضرب المثل دستان

چو همواره پستان دستان مزى بدندان يكى روز دستان گزى .

حضرت اديب.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص671)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.