حَمَّى

فعل ماضی ثلاثی مزید باب تفعیل
bookmark

معنای حَمَّى

حَمَّى

سخَّن:«حَمَّى الحديدَ لمُعالجتهِ‌»،«حَمَّى الفُرْنَ‌ للخَبْز» ¦¦
أثار الحَميَّة و النَّشاط‍‌:«حَمَّى طالبًا» ¦¦
جعل ذا حدَّة و احتدام: «حَمَّى مُناقشةً‌»
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص336)
sourceLink

حَمَّى الحديدَ تَحْمِية

اسخنهُ شديداً.
(
أقرب الموارد
, ص730)
sourceLink

حَمَّاه

داغ كردن،گرم كردن(چيزى را)؛ حرارت دادن،سرخ كردن(فلز را)؛روشن كردن (كوره،اجاق،فر را)؛برافروختن،شعله‌ور كردن؛ به جوش آوردن،تحريك كردن،برانگيختن (چيزى را)؛حمام گرفتن(-حمَّم).
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص143)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.