المُقْلِق

اسم فاعل ثلاثی مزید باب إفعال
bookmark

معنای المُقْلِق

مُقْلِق

مُسَبِّب قَلقًا و اِضْطرابًا:«مُقْلِق الرَّاحة العامَّة»،«قضيّة مُقلِقة» ¦¦
يُثير القَلَق و يجلُب الهَمّ‌،يشغَل البال: «حالةُ‌ مريض مُقْلِقة»،«نَبَأٌ مُقْلِق»
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1181)
sourceLink

نگران‌كننده،اضطراب‌انگيز، موجب پريشانى خاطر؛دلواپس‌كننده،ترس‌آور.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص558)
sourceLink

قَضيَّةٌ مُقِلقَة

موضوع نگران‌كننده.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص558)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.