برمور ( barmur )و برموز [ barmuz ][اسم][فارسی]ميل و خواهش.و خوراك و قوت. و زنبور عسل و پرمور و پرموز. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص585) 
برموز بفتح با و ضم ميم،علف باشد،و بمعنى انتظار نيز گفتهاند،و بعضى بباى فارسى گفتهاند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص275) 
بر وزن هر روز به معنى علف دواب باشد و زنبور عسل را نيز گويند و به معنى انتظار و اميدوارى هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص140) 
بر وزن هر روز بمعنى انتظار و علف دواب و زنبور عسل در برهان آورده سابقا مذكور كرد كه برمر بر وزن زركر بمعنى اميدوارى و انتظار و زنبور عسل معلوم مىشود كه اين هر دو لغت يكى است كه تصحيف شده در فرهنك نيافتم در جهانكيرى آورده كه مختارى كفته شعر هنوز هست فلك را رحيم كشتن رو هنوز هست سخن را قوى شدن برمر مىشايد كه برمر و برمو مخفف برموز باشد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص166) 
- [براى مهمله و ميم بوزن مرموز] در نسخۀ ميرزا علف دواب باشد و [بباى فارسى ] نيز آمده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص149) 
علف. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص143) 