غنچه معروف،و غنچۀ كبك درى،نواييست از نواهاى باربد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1013) 
- [بضم غين و فتح جيم فارسى و سكون نون] معروف [3] و - بجيم تازى - [4] بمعنى گرد كردن و سرشتن باشد . مثال معنى اول شيخ سعدى فرمايد: بيت درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند چمن جوان شد و ياران بعيش بنشستند و بخاطر مىرسد كه بمعنى گرد شده انسب باشد *. اين دو لغت [5] از نسخۀ وفائى منقولست و - بعين مهمله [6] - نيز آمده -- و گذشت --. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص945) 
بضم غين گل ناگفته اعنى ناشكفته و بتازى «برعوم»گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص283) 
[اسم][فارسی]برآمدگى كوچكى كه در روى شاخههاى نباتات پديد آيد و چون باز گشته و شكفته گردد از آن برگ و يا شكوفه و يا گل درآيد.و گل ناشكفته كه هنوز باز نشده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2492) 
(اسم) گل ناشكفته. نَور. گلى كه هنوز باز نشده است. ¦¦حبابه. حباب آب. غوزه. ¦¦گنبد. ¦¦مجازاً، دهان معشوق. ¦¦مجازاً، گلولهكرده. غنده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2068) 
گل ناشكفته بود.عنصرى گويد: چو سركفتۀ غنچۀ سرخ گل#جهان جامه پوشيد همرنگ مل. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص22) 